فخرى » كه از مشكات نبوت وارد است اشاره به اين مقام است ، و حديث « الفقر كاد ان يكون كفرا » يعنى : فقر نزديك است اينكه كفر باشد ، ممكن است اينكه ، نيز اشاره به اين مقام باشد ، زيرا كه فقر در اصل لغت ستر و پوشيده است .
و منكشف گرديد كه در اين مقام همهء اشياء حتى انيّت ذات عارف نيز از نظر شهودش مستور مىباشند و تعبير به لفظ « كاد » به جهت سرعت ترتب « صحو » است بر « محو » و شدت ارتباط فرق است به جمع ، كه مقام شهود و انكشاف همهء اشياء است به حيثيتى كه مشاهدهء آنها حاجب از مشاهدهء حق و مشاهدهء حق حاجب از مشاهده آن اشياء نباشد و به معناى لطيف ديگر از براى تعبير به لفظ « كاد » از نزد شرح فقرات حديث شريف اشاره خواهم نمود ، بلكه ممكن است كه حديث « الفقر سواد الوجه فى الدارين » نيز اشاره به اين مقام باشد .
اشاره به معناى حديث « الفقر سواد الوجه فى الدارين »
زيرا كه مراد از « وجه » ، تعيّن ذات عارف ، و تعيّن صفات و افعال اوست . و مراد از « سياهى وجه » انظلام و استتار اوست در نزد قهر عظمت و جلال وجه حق ، و مراد از دارين دنيا و آخرت .
يعنى : حقيقت فقر آن است كه سرّ عارف ، واله جمال ازلى و مقهور جلال لم يزلى شود به حيثيتى كه تعيّن دنيوى و اخروى او بالكلّيه از نظرش مستور و ساقط گردند .
پس منكشف گرديد كه فرقى نيست در ميانهء فنا و بقا و محو اثبات مگر به اعتبار معنا و مفهوم ، پس حقيقت محو حقيقت فنا و حقيقت فنا حقيقت محو و مراتب هريك مراتب ديگرى است . چنان كه وجود و تشخص در نزد فحص و برهان به حسب ذات و حقيقت عين يكديگرند و مغايرتى ندارند مگر به اعتبار معنى و مفهوم ، متفطن باش و غنيمت شمار .
حكمت نبويّه و لمعهء معراجيّه
بدانيد اى صاحبان بصيرت و معرفت و اى طالبان حكمت و حقيقت كه اطلاع