پس ارتقاء در آن درجات ، سلوك الى اللّه و سير الى اللّه است ، و ارتقاء در اين درجات سلوك « فى اللّه » و سير « فى اللّه » است ، يعنى سلوك در « نعوت اللّه » و اوصاف اضافيهء خداوند يگانه است ، و مراد در سلوك نعوت منتهى مىشود به فناى در توحيد چنان كه در كلام شيخ گذشت .
اشاره به اينكه چيزى كه پنهان و شأنش مشاهد و عيان و نسبت به افكار عقول غيب و مجهول است با الفاظ و عبارات آن را نمىتوان شناخت
بدانكه تعبير از اين درجات به الفاظ و عبارات از دايرهء امكان بيرون است زيرا كه الفاظ و عبارات موضوعاند از براى معانى كه اهل لغات تصور كردهاند و حفظ نمودهاند تا در مقام تعليم و تعلّم به تذكر آن الفاظ و عبارات آن معانى معيّنه در اذهان حاصل شوند .
اما درجات و مقاماتى كه نمىرسد به آنها مگر كسى كه از ذات خود غايب شود چه جاى از قواى بدنش ، پس چگونه ممكن مىشود كه موضوع شوند از براى آنها الفاظ و چگونه متصور مىشود كه تعبير كنند از آنها به عبارات تا تفهيم و تفهم و تعليم و تعلم حاصل شود .
و همچنانكه معقولات مدرك نمىشوند به اوهام و موهومات مدرك نمىشوند به خيال و متخيّلات مدرك نمىشوند به حواس ، همچنين چيزى كه شأنش اين است كه معاينه شود به عين اليقين ، محال است اينكه مدرك شود به علم اليقين .
پس واجب است بر كسى كه طلب كند آن را سعى نمايد كه آن را بيابد به عيان و شهود ، نه از راه اقامهء برهان . اين است بيان آنچه كه شيخ بزرگوار در اين فصل ذكر نموده است ، و وجه استثناء خيال در كلام شيخ : « و لا يكشف عنها المقال ، الا الخيال » آن است كه در نمط دهم بيان خواهد نمود كه ذات عارف در حالتى كه مشغول باشد به مشاهدهء عالم قدسى ، گاهى مترائى مىشود در خيال او امورى كه حاكى مىباشند از آن مشاهدات به محاكات بسيار بعيد .
تمام شد كلام آن حكيم الهى و عارف ربانى چون مؤيد و مؤكد و متمم و مكمل مقامات سابقه بود با اشتمال بر ثمرات و فوايد ديگر به اين طول و بسط نقل نمودم .