تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
كلمات سابقه و مباحث ماضيه نيك تأمل نماى تا سرّ كلمات آن دو محقق بىنظير به حد انكشاف آيد و - كالشمس فى رابعة النهار - مشاهد و عيان گردد ، و از براى تأكيد مطالب سابقه شيخ بزرگوار در همان كتاب فرموده است : « تنبيه - من آثر العرفان ، فقد قال بالثانى ، و من وجد العرفان كأنّه لا يجده ، بل يجد المعروف به ، فقد خاض لجة الوصول ، و هناك درجات ليست اقل من درجات ما قبلها آثرنا فيها الاختصار ، فانها لا يفهمها الحديث ، و لا يشرحها العبارات ، و لا يكشف المقال منها غير الخيال . و من احبّ ان يتعرّفها فليتدرّج الى ان يصير من اهل المشاهدة دون المشافهة ، و من الواصلين الى العين دون السامعين للأثر » . حكيم الهى و عارف ربانى سلطان محققين محمد بن محمد الطوسى ( قدس سره القدوسى ) در شرح اين كلام فرموده است كه : عرفان حالتى است از براى عارف نسبت به معروف ، پس البته بايد عرفان غير معروف باشد ، و كسى كه غرضش از عرفان نفس عرفان باشد ، البته موحد حقيقى نخواهد بود ، زيرا كه اراده كرده است با حق اول غير حق اول را ، بلكه حق اول در اين صورت مطلوب بالعرض و منظور بالتبع خواهد بود ، و نفس عرفان مطلوب بالذات و مراد بالذات ، چنان كه در كلام شيخ گذشت . و اين حالت حاصل كسى است كه مبتهج باشد به زينت ذات خود اگرچه از جانب حق باشد . و اما كسى كه عارف باشد به حق و غايب شود ، پس او در عين وجدان عرفان واجد آن نيست ، بلكه در حقيقت واجد نيست مگر معروف را ، و خائض نيست مگر در لجهء وصول ، يعنى مستغرق است در درياى محيط وصول . و در آنجا درجات ديگر است ، و آن درجات ، درجات تحليه و تزين به امور وجوديه است كه « نعوت اللّه » باشند و اين درجات كمتر نيستند از درجات تخليه كه امور خلقيّه و اوصاف عدميّه مىباشند . زيرا كه الهيات ، محيط و غير متناهى مىباشند ، و خلقيات محاط و متناهى ، بسوى اين معنا اشاره است در كلام مجيد الهى
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
. « 1 »
هامش
( 1 ) . سوره كهف ( 18 ) ، آيه 109 .