تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
ندارند ، بلكه همه به يك وجودند ، چنان كه در كلام مجيد وارد است
« أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ »
« 1 » . پس به غير ذات صرف ، و صرف ذات چيزى در نظر عارف و اصل باقى نمىماند در اين مقام اين است معناى كلام شيخ : « الى واحد » . و اين است معناى كلام خاتم اوصيا ( عليه التحية و الثناء ) و « كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » . پس در آن مقام نه واصفى است در نظر عارف ، و نه موصوفى ، و نه سالكى ، و نه سلوكى ، و نه عارفى ، و نه معروفى . زيرا كه ذات عارف و همهء صفات حتى صفت عرفان نيز از نظر سالك ساقط گرديده‌اند ، اين است معناى كلام او « ثم وقوف » . تمام شد كلام شارح محقق به اندك تغييرى و تتميمى . و كلام آن محقق كه مىبيند آنچه را كه مىبيند تا آخر اشاره است به حديث مشهور قدسى كه : « نزديك مىشود به من بندهء من به كردن نوافل ، تا اينكه دوست مىدارم او را ، و بعد از آنكه دوست داشتم او را ، مىباشم من بصر او ، كه به او مىبيند ، و سمع او كه به او مىشنود ، و دست او ، كه به او مىزند . . . » تا آخر حديث . و كلام او كه در آن مقام نه واصفى است و نه موصوفى تا آخر اشاره است به اينكه چون در آن مقام ذات عارف نيز از نظر ساقط مىشود ، پس واصفيّت و موصوفيّت و عارفيّت و معروفيّت ، منتفى مىشود نه اين است كه ذات عارف معدوم شود ، و يا عين ذات معروف شود ، زيرا كه وجود معدوم نمىشود چنان كه سابقا محقق گرديد ، و مجعوليت ، ذاتى مجعول بالذات ، و جاعليت ، ذاتى جاعل بالذات است ، چنان كه در شارقات سابقه به حد انكشاف رسيد و تخلف ذاتى شىء از جملهء آن شىء از مستحيلات است . چنان كه سابقا منكشف گرديد . علاوه بر اين احدى از محققين عرفا و اساطين حكما و غير ايشان تجويز اين معنا نكرده‌اند ، بلكه در نزد تأمل در كلمات ايشان خلاف اين معنا به نهايت ظاهر و منكشف است بلكه بعضى از محققين تصريح نموده است به اينكه احدى به اين معنا قائل نيست و مقصود از اين كلام تنبيه بر بطلان توهمات فاسدهء جماعتى از مبتدئين و متقلدين و بىخبران و بىچيزان از قواعد حكمت و عرفان است ، در
هامش
( 1 ) . سورهء فصلت ( 41 ) ، آيهء 6 .