و از براى تفهيم و توضيح اين مقامات نقل خواهم نمود .
و شارح محقق يعنى حكيم طوسى ( قدس سره القدوسى ) فرموده است كه : « منافاتى نيست در ميانهء غيبت از ذات ، ملاحظهء ذات ، بيانش آن است كه در مقام سابق ملاحظهء ذات به جهت اين است كه منقش است به زينتى كه از حق حاصل است ، پس در حقيقت مبتهج است به ذات خود ، و ابتهاج به ذات اگرچه به سبب حق باشد ، اعجاب به ذات و توجه به ذات است ، پس گاهى توجه به ذات است ، و گاهى توجه به حق ، لهذا شيخ به تردد حكم فرمودهاند .
و اما در اين مقام ؛ پس ملاحظهء ذات بالعرض است نه بالذات ، زيرا كه ملاحظهء ذات به جهت اين است كه متوجه است ، نه به جهت اين است كه ذات است ، چنان كه ملاحظهء آب از آن جهت كه اب است در حقيقت ملاحظهء ابّوت است ، نه ملاحظهء ذات اب ، مگر بالعرض و بالتبع » . تمام شد كلام شارح محقق .
و از اين جهت است كه شيخ در فصل تالى « 1 » اين فصل گفته است : « و التبهج بزينة الذات من حيث هى الذات ، و ان كان بالحق تيه و الاقبال بالكلية على الحق خلاص » .
يعنى : ابتهاج به زينت ذات اگرچه حاصل باشد آن زينت از حق و اگرچه شاعر نيز باشد كه از حق است ، تحيّر و ضلالت و تردد و حيرت است ، زيرا كه ملتفت است به چيزى كه غير محبوب حقيقى و غير مطلوب اصلى است ، با اينكه غرض اصلى و غايت كلى از سلوك ، نجات از حيرت و ضلالت است .
لهذا فرموده است كه : اقبالى كلى بسوى حق خلاص است ، يعنى نجات - يافتن از حيرت و ضلالت است ، زيرا كه در اين صورت ريشهء شرك خفى نيز از جويبار توحيد و عرفان به كلى كنده مىشود ، و در اين مقام درجات سير الى اللّه يعنى سفر از خلق بسوى حق كه در حقيقت درجات تخليه و تزكيه است ، به نهايت مىرسد .
و در اين حالت منكشف مىشود از براى سالك خبير و عارف بصير حقيقت معناى كلام معجز نظام
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 2 » .
هامش
( 1 ) . شرح اشارات ، ط جديد 1379 ه . ق . ص 385 ، 386 ، 387 فى الاشارات و التبجح .
( 2 ) . سورهء غافر ( 40 ) ، آيهء 16 .