جوابى گفته است ، و از بقا و فناى مطلق به سبب عزت آن كمتر تعبير كردهاند » .
بعضى گفتهاند : « مراد از فنا ، فناى مخالفان و از بقا بقاى موافقان است » . و اين معنا از لوازم مقام توبهء نصوح است .
و بعضى گفتهاند : « فنا زوال حظوظ دنيوى است و بقا بقاى رغبت در آخرت » .
و اين معنا لازم مقام زهد است .
و بعضى گفتهاند : « فنا زوال حظوظ دنيوى و اخروى است مطلقا و بقا رغبت به حق جل جلاله » . و اين معنا لازم صدق محبت ذاتى است .
و بعضى گفتهاند : « فنا نيستى است از اشياء و بقا حضور با حق » . و اين معنا نتيجهء شكر است .
و صاحب عوارف گفته است : « فناى مطلق عبارت است از اينكه هستى حق مستولى شود بر هستى بنده به نحوى كه هستى بنده مستهلك شود در جنب هستى حق چنان كه مستهلك است نور چراغ در جنب نور آفتاب » .
تمام شد كلام صاحب نفايس ، چون از شواهد مدعا بود با وجود طولش نقل كردم .
بيان معانى كلام مولاى موحدان « و كمال توحيده الاخلاص له »
و از براى اشاره به اين مقام صدر محققين در شرح اصول كافى در شرح فقرهء « و كمال توحيده الاخلاص له » از حديثى كه از مشكات ولايت وارد است فرمودهاند كه : در اين كلام شريف اشاره است به اينكه توحيد مطلق تمام نمىشود مگر به اخلاص ، يعنى خالص گردانيدن ملاحظه ماسواى ، زيرا كه عارف بصير مادامى كه ملتفت است به سوى غيرى در هنگام ملاحظهء عظمت و جلال خداوندى . هنوز از مقام حق وصول دور و توحيدش از رسيدن به درجهء كمال قاصر است .
بلكه اين معنى در نزد اهل بصيرت خالى از شركى نمىباشد ، اگرچه خفى باشد ، لهذا گفتهاند : « كسى كه به قدر خردلهاى در دل او از ماسواى عظمت و جلال ذات اقدس مبدأ اعلى حاصل باشد ، هنوز دل او مريض و مزاج عقلش عليل است » ، بلكه در تحقيق حقيقت اخلاص معتبر است اينكه سالك عارف از انيّت ذات خود نيز غايب شود يعنى در نزد ملاحظهء عظمت و جلال خداوندى ذات خود نيز منظور و ملحوظ نباشد ، بلكه مثل ساير اشياء از نظر عرفانش ساقط گردد ، و اگر ملاحظهء