مختلفه است و همهء مراتب و درجات كشف صورى و معنوى ، كه در شارقات سابق به استيفاى تمام به حد انكشاف و انجلا آمدند ، به مراتب و درجات موت ارادى مترتب مىشوند .
پس بعد از مرور از مراتب كليهء كشف صورى و مراتب و درجات او به اعتبارى غير متناهيه و به اعتبارى « نود هزار 90000 » يا « چهارصد و بيست و چهار هزار ، 424000 » و يا غير آنهاست چنان كه در همان شارقات بيان نمودم ، و در هر مرتبه فنائى و بقائى و محوى و اثباتى است .
ولى محو و فنا نسبت به مرتبهء سابقه ، و اثبات و بقا نسبت به مرتبهء لاحقه ، و هر لاحقى از فنا و بقا اكمل و اقواست از سابقش ، تا منتهى شود به بقائى كه جامع همهء مراتب بقا ، و به فنائى كه حاوى جميع درجات فنا باشد . و در اين مرتبه همهء تعيّنات اشياء از نظر سالك عارف ساقط گردد حتى تعيّن و انيّت ذات عارف نيز از نظر عرفانش محو مىشود ، پس در عين فنا باقى است و در عين بقا فانى .
و از براى اينكه فنا و بقا و محو و اثبات بر موت ارادى مترتّبند بلكه به حسب حقيقت عين يكديگر مىباشند ، و تفاوت ندارند مگر به اعتبار مفهوم و عنوان در زبان عرفا از موت ارادى به فنا و بقا و به محو و اثبات تعبير نمودهاند .
اشاره به اينكه مراد از فنا و بقا و محو و اثبات ، موت ارادى است
علاوه بر اينكه در لسان قرآن نيز اين دو كلمه در معناى موت ارادى مستعمل شدهاند ، پس نبايد در اطلاق و استعمال لفظ فنا و بقا وحشت و استنكار و دهشت و استنكاف نمود . بعد از آنكه مشخص شود كه مراد از محو و فنا ارتفاع تعيّنات ماديه و زوال نقصانات نفسانيه « 1 » و حصول عقل بسيط اجمالى و اتحاد با روح اعظم كلى و اتصال به وجود عقل مفارقى و سقوط كثرات و انيّات اشياء باشد كلا يا بعضا از نظر سالك خبير و عارف بصير « خذ الغايات و اترك المبادى » نه اين است كه ذات عارف بالكليه معدوم شود و يا عين ذات معروف گردد - حاشا و كلّا - كه احدى از محصلين عرفا و غير ايشان به اين معنا قائل باشد ، بلكه جماعتى از محققين ايشان
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه مراد از فناء در اين مقام فناى علمى نيست - كما زعم بعض اهل المعرفة - بلكه مراد ، فناى ذاتى و محو تعيّن امكانى است عينا لا علما .