اسلام است و در ميانهء ايشان نيز مسلمى و كافرى و مطيعى و عاصى يافته مىشود ، و اگرچه در ميان نشأت ايشان و نشأت انسانى تفاوت از زمين تا آسمان بلكه نسبت قطره به درياست ، زيرا كه جامعيت همهء كمالات مخصوص به نشاء كليهء انسانى است چنان كه مكرر بيان نمودم .
و ليكن بايد دانست كه مادامى كه اين اغراض و نحو از زندگى باقى و ريشهء قوه و نقصانات و حيثيت استعداد و قصورات ثابت است ، موت ارادى متصور مىتواند شد تا منتهى شود به حصول كمالات عقليه و ملكات روحانيه و اندكاك جبال انيات نفسانى .
يعنى ريشهء اين نحو از زندگى كه اختلاط به قوا و نقصانات است بالكليه از جويبار جنبهء روحانيت كه محل معرفت و دانش و مظهر انوار عقليه و لمعات الهيه است كنده شود ، و به اندازهء استعداد كسبى و جبلّى به زبان حكيم اتحاد با عقل بسيط اجمالى و اتصال با روح اعظم كلى ، و به زبان ديگر فناى در توحيد و بقاى به توحيد حاصل گردد ، و زندگى جاويد ابدى و حيات ذاتى روحانى رخ نمايد .
آزمودم مرگ را در زندگيست * چون رهم زين زندگى ، پايندگيست
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است * امر « لا تلقوا » بگيرد او بدست
وانكه مردن پيش او شد ، فتح باب * « سارعوا » آيد ، مر او را در خطاب
پس منكشف گرديد كه موت طبيعى و اجل حتمى كه يك قسم از دو قسم موت اضطرارى است بر موت طبيعى و اجل حتمى مترتب خواهد بود .
تتميم و توضيح اشاره به آنكه در نوع انسانى سه قسم از زندگى متصور است
بدانكه بعضى از محققين عرفا را در اين مقام كلامى است لطيف و مقالى است شريف از براى توضيح و تتميم اين مقامات حكايت مىكنم ، و آن اين است كه : چون مرگ و زندگى متقابلان و متضاداتند هر آينه در مقابل هر مردگى زندگى بايد بود . و منكشف گرديد كه هر سه قسم مرگ ، در نسخهء شريفهء نوع انسانى متحقق است .