مناره و الموت غايته » . يعنى : « تصديق راه اوست و اعمال صالحه نشانههاى او و مرگ غايت او است » .
بدانكه شواهد اين مدعا و دلايل اين مقصد اقصى و مطلب اسنى از مشكات نبوت و ولايت از حد احصاء بيرون و از حيّز شماره بيرون است .
و از براى اشاره به سوى اين قسم از موت بعضى از اهل حكمت و بصيرت گفتهاند : كه واجب است بر كسى كه به انسانيّت صورى ظاهرى موصوف است اينكه متصف باشد به انسانيت حقيقى و باطنى ، حاصل شود از براى او بعد از انسانيت صورى انسانيت معنوى .
و اين معنا متحقق نمىشود مگر به كشتن حقيقت حيوانيّه ، زيرا كه به كشتن او ظاهر مىشود حقيقت انسانيت ، و مشتعل مىشود نور او در بدنى كه او انسان صورى است . لهذا افلاطون الهى فرموده است : « مت بالارادة تحيى بالطبيعة » يعنى :
« بمير به اراده تا زنده شوى به حيات ذاتيه » .
و از اين معنا حاكى است لسان بعضى از عرفاى شعرا :
اقتلونى باتفاقى ، ان فى قتلى حياتى * و حياتى فى مماتى ، و مماتى فى حياتى
ز آرزوى نفس ، هر كو مرده است * در حيات جاودان ، ره برده است
مردگى اينجا ، به از صد زندگى * هر كه ميرد ، يابد ، او صد زندگى
چون بكشتى نفس ، وارستى ز غم * رو نشين فارغ ز لذات و الم
هر كه مرد از آرزوى نفس شوم * هست قدرش برتر از درك فهوم
بيان آنكه موت ارادى اختصاص به خواص افراد نوع انسانى دارد
بدانكه از اين بيانات و اشراقات منكشف گرديد كه موت ارادى مخصوص به نوع شريف انسانى است و در ساير كائنات متحقق نمىشود ، مگر اينكه به صراط مستقيم انسانى داخل شوند بلكه موت آنها منحصر به موت طبيعى است ، بلكه موت يا به اضطرارى و طبيعى است .
اول نسبت به صاحبان طبايع صوريّه ، دوم نسبت به ساير انواع حيوانات است ، بلكه