تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
وحدت اتصالى وحدانى كه مساوق با وحدت شخصى است ندارند ، و به جهت سرعت تجدد ، فيض رحمانى واحد مىنمايد ، و مؤيد اين معنا است كلام او كه زمان عدم ، بعينه زمان وجود مثل است ، مانند تجدد اعراض در دليل اشاعره . و اين معنى مبتنى بر تتالى آنات و خلاف برهان محكم البنيان و مصادم حجت شديد الاركان است چنان كه اشاره نمودم ، بلى اگر مراد آن محقق از امكان ، امكان استعدادى باشد كه لازم وجود اجسام و جسمانيات است نه از لوازم ماهيات ممكنات . و از سرعت تجدد فيض رحمانى است اتصال تدريجى باشد ، تطبيق مىتوان نمود بيان او را با حق صريح و تحقيقى لطيفى كه بينات شافيه و بيانات واضحه به حد انكشاف آمد ، و ليكن خلاف ظواهر كلمات اوست « و اللّه اعلم بحقايق الامور و سرائرها ، و بمكنونات العباد و ضمائرها » .

لطيفهء عرفانيه

بدانيد اى برادران حقيقت و معرفت و اى صاحبان بصيرت و فطنت كه اشخاص نوع شريف انسانى بعد از وصول به مرتبهء عقل بالملكه كه مرتبهء حصول كليات بديهيّات و درجهء تحقق مبادى و مقدمات نظريات و مرتبهء بلوغ صورى و ثبوت تكاليف شرعيّه و نواميس الهيّه است ، ترقيات و تنزلات ايشان در باب معارف حقيقيه و كمالات اخرويه بسته به نظر و فكر و منوط به عمل و به نواميس الهيه و قوانين شرعيه و موصوف به تحصيل اخلاق فاضله و ملكات جميله و مقابلات مذكور است .

بيان موت ارادى به خلع جهات امكان و اجابت خطاب الهى

پس ترقى ايشان از حيّز نقصانى به ذروهء كمال ، و خروج ايشان از حضيض قوه ، به اوج فعليتى و انتقال ايشان از قصور نشأتى به تمام نشآت و اتصاف ايشان به زوال تعيّنى و رستن ايشان از قيد كثرتى ، به رسيدن ايشان به وحدتى كه معانى و عنوانات موت‌اند بسته به اراده و اختيار است . لهذا اصحاب بصيرت و ارباب حكمت موت را به همهء عنوانات مذكوره قسمت نموده‌اند : به اضطرارى ، و طبيعى ، و ارادى ،