و به اين دقيقهء الهيه نيز اشاره است كلام معجز نظام : « و ترى الجبال تحسبها جامدة ، و هى تمرّ مرّ الحساب » يعنى خيال مىكنى كه كوهها ساكنند با اينكه آنها حركت مىكنند مثل حركت نمودن ابر ، زيرا كه برهان طبيعى قائم است بر اينكه زمين حركت وضعى ندارد ، و ضرورت حسّى قائم است به انتفاى حركت كمّى و اينى و كيفى در زمين « 1 » و در كوههايى كه قائمند بر زمين .
پس بايد مراد تبّدل جوهرى و حركت ذاتى باشد كه در همهء اجسام و جسمانيات متحقق است چنان كه گذشت . و به اين معنا نيز اشاره است آيهء شريفهء
« بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
« 2 » ، يعنى بلكه ايشان در مقام شكاند از آفرينش تازه .
و تفسير خلق جديد به روز قيامت چنان كه جماعتى از مفسرين گفتهاند ، تخصيص بلا مخصص و تحكّم بلا دليل است ، مراد معنائى است عامّ كه هردو قبيل را شامل باشد . بلكه مقتضاى فحص و برهان و مؤداى كشف و عرفان و مستفاد از مشكات نبوت و ولايت آن است كه اگر اين خلق جديد متحقق نباشد ، آن خلق جديد متحقق نمىشود ، زيرا كه علاوه بر براهين سابقه كه در شارقات سابقه و لمعات ماضيه گذشت در نزد هر سليم الفطرتى از بينات است كه بىسير و سلوك به منتها نمىتوان رسيد ، و بىارتفاع تعينات نشأتى به نحو تدريج ، نشأت ديگرى حاصل نمىتوان نمود .
بيان آنكه آيات قرآنيه دلالت كنند بر موت و فناى ذاتى و مرگ طبيعى نسبت به جميع موجودات دنياويه
پس ملخّص معناى آيهء شريفه اين است كه كليهء عالم خلق دائما در تجدد و زوالند و به خيال آن جماعت مىرسد كه نه چنين است بلكه ثابت و مستمرّند و اصلا تغيير و زوال ندارند ، پس اعتقاد ايشان مشوب از خطا و صواب است در اصل بقا خطا نكردهاند بلكه در انكار مطلق تجدد و فنا خطا كردهاند .
و از براى اشاره به اين لطيفهء الهيه نيز در صحيفهء قرآنيّه وارد است
« كُلٌّ
هامش
( 1 ) . عدم وجود حركات عرضى در مواد ارضى و اجزاء زمين از مسائل قابل بحث است و حركت وضعى آن نيز از مسلميات است در عصر ما در مقدمه در اين مهم مفصل بحث مىشود .
( 2 ) . سورهء ق ( 50 ) ، آيهء 15 .