تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
و مسافت است بقاء و استمرار دارد . پس نظر به جهت اتصال و ارتباط به علت فياضه كه جهت ثبات و دهريت است ، از بدايت حركت تا نهايت حركت ، يك شخص از سواد موجود است ، چنان كه مشروحا محقق گرديد ، و نظر به جهت مادهء افراد آنيه و اشتدادات كيفيّه در هر آنى فردى از سواد موجود است كه در آن سابق و لاحق متحقق نباشد . مثالى از حسّيات كه ظهور و انكشافش در اين باب بيشتر و در افادهء اين مدعا اجلى و اظهر است بيان مىنمايم تا سورت غموض و استبعادش به كلى شكسته شود . و آن اين است كه آينه مقابل آفتاب باشد و شعاع آفتاب به آن بتابد و رنگ آينه به تدريج زايل گردد ، مىبينى كه هرقدر كه تصقيل و صقلات و صفاى آينه بيشتر ، تابش نور آفتاب در آن بيشتر ، و ظهورش در نزد ابصار اجلى و اظهر مىشود تا به حدى كه نسبت نور اول و ظهور اول به نورى كه در آخر مراتب صقالت ظهور مىنمايد نسبت ظلمت به نور مىباشد ، و با وجود همهء اين اشتدادات و تجددات در انوار كه منشأش تصقيل و تصفيهء آينه است از كدورات به نهج شدت و ضعف در صفا و صقالت نور آينه همان نور است و يك شعاع تابيده است .

اشاره به آنكه جهت ارتباط متحرك به مادهء قابل ، تجدد و دثور ، و جهت ارتباط به علت فياضه ثبات و بقاست

و سرّ اين معنى آن است كه نور آفتاب با وجود كمال احاطه‌اش يك حقيقت شخصيه است و كثرت و تعددش به اعتبار كثرت و تعدد مظاهر است و شدت و ضعف ظهورش در مظاهر به جهت صفا و كدورت آن مظاهر است ، و به حسب قوت و ضعف صقالت و كدورت آن نور واحد شخصى در مظهر واحد نيز به حسب شدت و ضعف و كمال و نقصان بغايت متفاوت و مختلف مىشود ، و با وجود اين معنى ضرورت حسيّه بلكه ضرورت عقليه قائم است به اينكه از بدايت تا نهايت يك نور شخصى به آينه تابيده است ، ولى بقا و ثباتش به جهت ارتباط به آفتاب است ، و تجدد و اشتدادش به جهت ارتباط به آينه است .
« از آن جانب بود ايجاد و تكميل * و زين جانب بود هر لحظه تبديل »