تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
و به وجوه عديده از حجت و برهان به حد انكشاف آمد كه كليهء عالم و اجسام و جسمانيات - جوهرا و عرضا ، مادتا و صورتا و نفسا و بدنا ، نباتا و حيوانا ، انسانيا و سماويا - كه موسوم به عالم خلقند متبدّل الذوات متجدد الهويّات متغيّر الانيّات‌اند ، به حيثيتى كه در هر آنى از نشأتى به نشأتى منتقل ، از قوه به فعليتى خارج ، و در هر آنى كمونى است نسبت به نشأتى ، و به روزى است نسبت به نشأت ديگر ، و رستنى است از كثرتى و رسيدنى است به وحدتى ، و متصل است در هر آنى به تحصلى كه در آن سابق نبوده و در آن لاحق نخواهد بود ، و ليكن به نعت اتصال تدريجى كه مساوق وحدت شخصى و به نهج اشتداد جوهرى كه ملزوم بقا و استمرار متحرك و ما فيه - الحركة است ، يعنى ملزوم است نيز بقا و حركت چيزى را كه حركت و شدت در آن واقع مىشود و الا اشتداد نخواهد بود ، بلكه چيزى بالكليه معدوم و چيزى ديگر به تازگى موجود خواهد بود .

هر مقوله‌اى كه از حركت حاصل آيد به حسب فرد زمانى باقى و به حسب افراد آنى ، متجدد است

مثلا : حركت جسم در سواد كه حركت در مقولهء كيف و اشتداد در كيفيت سواد است ، لازم دارد كه در هر آنى مبلغى و مرتبه‌اى از سواد در جسم حاصل شود كه در آن سابق و لاحق موجود نباشد ، و ليكن به نعت اتصال وحدانى ، يعنى با بقاى اصل طبيعت سواد به نحوى از اطلاق و ابهام ، و با وقوع حركت و اشتداد در خصوصيات سواد چنان كه در حركت در كميّت ازدياد و حركت در خصوصيات كمّ است ، و در وضع در خصوصيات وضع با بقاى كميت مطلقه و وضع مطلق . يعنى با بقاى وجود اطلاقى سواد و كم و وضع ، نه بقاى ماهيت نوعيهء ماضيه به اعتبار وجود افراد . زيرا كه در آن صورت تجدد امثال و غير آن نيز متصور نمىشود . به عبارت ديگر مىگويم : تبدل و تجدد به اعتبار افراد آنيهء مقولهء حركت است كه در آنات مفروضه حاصل مىشود ، و در ميانهء هردو آنى بايد زمانى باشد كه آن دو آن مفروض در طرف آن زمان باشند تا تتالى آنات يعنى تركّب زمان از غير منقسمات لازم نيايد ، و به اعتبار فرد زمانى غير قارّ متدرج الحصول كه منطبق بر زمان