است و آن به رأى كاسد مذاهب فاسده است .
زيرا كه براهين محكمة البنيان و حجج شديد الاركان از طبيعيات و هندسيات بر بطلان اين مذهب و بر اتصال اجسام بسيطهء طبيعيه در حد انفس خود قائم است ، پس تجدد امثال كه مبتنى بر اين مذهب است نيز باطل خواهد بود ، با اينكه بنابراين مذهب ، امثال و اشخاص به حسب نفس الامر از يكديگر منفصل مىباشند و اصلا اتصالى در ميانهء آنها متحقق نمىباشد تا وحدتى حاصل و بقائى متصور باشد ، و اين معنى خلاف بيّنه و برهان بلكه مصادم مشاهد و عيان است چنان كه سابقا اشاره نمودم .
علاوه بر اينها دليلى كه اقامه نمودهاند بر اينكه در دو آن ، يك شخص از عرض در موضوع خود باقى نيست مبنى بر اصول فاسده و رأى كاسد است ، چنان كه بر متّتبع و متفطن مخفى و مستور نيست و نخواهد بود .
سر ملكوتى
بيان حقيقت موت طبيعى ، و مراد از مرگ طبيعى ، امر مقابل موت اضطرارى و ارادى است
از اينجا ظاهر مىشود در نزد بصير محدق و حاذق محقق ، حقيقت موت طبيعى كه اساطين حكما و محققين عرفا از براى كليهء عالم خلق ثابت نموده در مقابل موت اضطرارى و موت ارادى شمردهاند .
بيان انكشاف آن است كه در شارقات سابقه و لمعات ماضيه به حد انكشاف آمد كه حقيقت موت رستن از قيد كثرت ، و برگشتن بسوى وحدت است ، چنان كه حقيقت ولادت ، فيضان نور وجود است از مبدأ فيّاض به وساطت ربّ هرنوع و تقيّد آن است به كثرات عالم مواد و استعدادات . خواهى بگو : حقيقت موت كندن تعيّنى است و پوشيدن تعين ديگر . خواهى بگو : خروج شىء است از جهت قوه به جهت فعليتى . خواهى بگو : انتقال شىء است از نشأتى از وجود و ظهور و بروز نشأت ديگرى از وجود .