تشخّص خود به موضوعات محتاج مىباشند چنان كه بيان نمودم و به اين معنا تصريح است كلام حكيم طوسى ( قدس سره القدوسى ) در كتاب تجريد : « و الموضوع من جملة - المشخصات » لهذا انتقال اعراض موضوعات محال است . و مراد از انتقال آن است كه بعد از انعدام موضوع همان عرض بعينه و شخصه در موضوع ديگر موجود شود .
بيان محاليت آن است كه از بيانات سابقه منكشف گرديد كه وجود خاص عرض ، وجود رابطى است نسبت به موضوع خاص ، نه نسبت به موضوع مبهم ، و الا فرق در ميانهء صورت و عرض و ماده و موضوع نخواهد بود .
پس انتفاى موضوع خاص موجب انتفاى عرض خاص است زيرا كه انتفاى علت مستلزم انتفاى معلول است پس چگونه انتقال متصوّر و بقا متحقق مىشود ، پس منكشف گرديد كه مثال مذكور مطابق مدعا و مفيد در اين دعوا نخواهد بود .
مىگويم در جواب اين خيال فاسد و رأى كاسد كه از بينات است در نزد عقول ضعيفه چه جاى از عقول سليمه و اذهان مستقيمه كه نسبت صباوت به رجوليّت نسبت نقص به تمام و نسبت قصور به كمال و نسبت ضعف به قوت و نسبت قوه به فعليت است .
و تحولات شخص از دركات صباوت به درجات رجوليّت ، استكمال و اشتداد و توجه نقص به سوى تمام و ترقى از قصور به سوى كمال و تحول از ضعف به سوى قوه و خروج از قوه به فعليت است ، چگونه صاحب بصيرتى بلكه صاحب شعورى تجويز مىكند كه عرض كمال و تمام و قوه فعليت باشد از براى جوهر ، و مكمل و متمم شود از براى حقيقت جوهر ، و چگونه مجوّز مىباشد در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه كه حقايق عرضيه كه جهات و ذات آنها بعينها جهات فقر و احتياج و حيثيت تعلق و تبعيت است ، مكمل و متمم و قوت و فعليت باشند از براى متبوعات و موضوعات خود كه در حدود ذات خود مستغنى است از آن اعراض كه وجودى ندارند مگر وجود رابطى ، و حصولى ندارند مگر حصول تبعى ، پس بايد تجويز كند عقل سليم و ذهن مستقيم كه فقير مكمل غنى ، و ضعيف متمم قوى و تابع كمال متبوع و فرع تمام اصل باشد . نمىدانم كدام حكم از بديهيات و ضروريات اجلا و اظهر است از اين حكم ، و از تأمل صادق در اين تقرير و بيان منكشف
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٥٩