اين بيانات و بيّنات به حد انكشاف آمد كه در كليّهء مراتب سير صعودى طبيعى باشد يا نفسانى ، در سعادت باشد يا در شقاوت ، فنا و انعدام نسبت به حقايق اشيا كه عين حقايق وجوديهاند عبارت است از زوال نقصانات و ارتفاع تعيّنات نشآت .
پس هر چيزى كه از حيّز نقصانى به ذروهء كمالى ، و از حضيض قصورى به اوج تمامى ، متوجه است ، بايد حقيقت ذاتش به اعتبار جهت دهريّت و ثباتش كه جهت ارتباط آن است به مفيض خيرات و كمالات باقى باشد ، و به اعتبار جهت ماديّت و زمانيّتش كه جهت قصور و نقصان است زايل و فانى و متجدد و منقضى شود .
پس در عين فنا باقىاند و در عين بقا فانى و در عين حيات ممات دارند و در عين ممات حيات . متفطن باش ، كه خالى از دقت و غموض نيست بلكه دقيق - المسلك و صعب المنال است .
لهذا مثالى از مسلّمات و مقررات به رشتهء تقرير مىكشيم تا سورت غموض و استبعادش اندكى شكسته شود ، و آن اين است كه صبى فاقد كمالات رجوليّت است و آنا فآنا به اتصال تدريجى از قوهء رجوليّت به فعليت رجوليّت و از نقصان رجوليّت به كمال رجوليّت مىرسد ، با اينكه از بديهيات و بينات است كه از بدايت صباوت و طفوليت تا منتهاى كمال و شيخوخيّت ، ذاتش بعينها و شخصها باقى است ، پس زايل نيست از او مگر نقصانات صباوت و تعيّنات طفوليت ، و حاصل نيست در او مگر كمالات رجوليّت ، و زايد نيست در او مگر اشتدادات جوهريه و قواى عقليه كه جهت ذات و حقيقت و حيثيت جوهريت و فعليت آن شخص مىباشد .
پس در عين تجدد و تبدّل باقى و مستمر الوجود است ، و در عين بقا و استمرار وجود ، متجدد الحصول و متبدّل الهويّه است .
اگر بگوئى كه تجدد و تبدّل در مثال مفروض از اعراض است و تبدّل اعراض موجب تبدّل ذات موضوع نمىباشد ، زيرا كه موضوع اعراض در وجود و تشخّص خود ، به اعراض محتاج نمىباشد بلكه امر به عكس است يعنى اعراض در وجود و
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٥٨