تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و فلك محدّد جهات كه فوق همهء افلاك است حاوى ندارد كه سطح باطن آن مكان از براى محدّد جهات باشد ، و لهذا منتقل مىشود از مكانى به مكانى و وجودش بعينه باقى مىباشد ، و لهذا نيز اجسام مثاليه و اجرام برزخيه را مكانى نمىباشد چنان كه در جاى خود مقرر است . از اين تقرير و بيان منكشف مىشود كه وجود حالّ بدون وجود محل متحقق نمىتواند شد ، زيرا كه وجود رابطى بدون مرتبط اليه متصور نمىباشد چه جاى اينكه متحقق باشد .

اشاره به آنكه صور و هيآت حاصل در مواد حشر ندارند مگر به تبع و نفوس مجرد داراى حشر مستقل‌اند

بدان‌كه همه اعراض حالّند در موضوعات خود و همهء صور طبيعيه و نفوس نباتّيه حالّند در مواد خود . و مقتضاى براهين محكمة البنيان و حجج شديد الاركان آن است كه نفوس انسانيه و نفوس ملكيه ، بلكه اكثر و اغلب نفوس حيوانيه نيز در مواد خود حلول نكرده‌اند بلكه قائمند به ذوات خود به اين معنا كه وجود نباتى آنها عين وجود آنها در مواد نمىباشد ولى به جهت نقصانى كه در وجودات آنها ثابت است در فعل خود و در استكمالات خويش به مواد خود محتاجند ، و به اين اعتبار از مفارقات امتياز دارند ، زيرا كه مفارقات كه عبارت از عالم عقولند بالكليه از عالم اجسام و معادن ، مستغنى مىباشند و همهء كمالات ممكنه در فطرت اولى از براى ايشان حاصل است . قسم اول را بعد از فساد موضوعات و مواد يعنى بعد از بطلان استعداد موضوعات و مواد وجود استقلالى نمىباشد ، بلكه به وجود كل خود كه وجود رب النوعى باشد موجود مىباشند و به آن متصل مىشوند و به آن محشور مىگردند و با آن اتحاد به هم رسانند . و قسم دوم بعد از فساد ماده و بطلان صلاحيت آن از استعمال و تدبير به وجود استقلالى خود موجود و به حشر استقلالى محشور مىشوند . اخذ كن اين لطيفهء الهيه را و غنيمت شمار كه ثمرات آن « لا تعد و لا تحصى » است ، و بدان‌كه از