تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

تحقيق لطيف و تنبيه شريف

اشاره به معناى ماده به معناى اعم و صورت به معناى اعم و بيان معناى ماده و صورت به معناى اخص

بدان‌كه در اين مقام ، لطيفه‌اى است الهيّه و دقيقه‌اى است اشراقيّه ، و آن اينست كه در موجودات عالم كائنات و در انواع عالم ، ماديّات كه موسوم به عالم خلق و تقديرند ، جهت قوه‌اى ثابت ، و جهت فعليتى حاصل است . اولى را ماده گويند ؛ هيولا باشد يا موضوع ، ثانيه را صورت گويند ، عرض باشد يا جوهر ، طبيعت باشد يا نفس ، نباتى باشد يا حيوانى ، انسانى باشد يا ملكى . . . اينكه مذكور شد ماده به معناى اعم و صورت به معناى اعم است ، و گاهى ماده در مقابل موضوع گفته مىشود ، و آن عبارت است از جوهرى كه به حالّ خود محتاج باشد ، و موضوع محلى است كه به حالّ خود محتاج نباشد . و صورت نيز گاهى در مقابل عرض گفته مىشود و آن عبارت است از حالّى كه محلش به آن محتاج نباشد ، و مراد از حلول در اين مقام آن است كه وجود شىء فى نفسه ، بعينه وجود آن باشد در شىء ديگر به حيثيتى كه آن را سواى اين نحو از وجود كه تعبير از آن به وجود در شىء است وجود ديگر نباشد ، و اين نحو از وجود را وجود رابطى گويند ، و گاهى وجود ناعتى نيز گويند ، زيرا كه جهت ارتباط حالّ است به محل خود ، و جهت اتصاف منعوت است به نعت خود ، مثلا وجود سواد ، در حد نفس خود عين وجود آن است در جسم ، و سواى وجود در جسم يعنى سواى اين وجود در وى كه نفس ارتباط و رابطيت است وجود ديگر ندارد ، بخلاف وجود مال از براى زيد زيرا كه مال را وجودى است فى نفسه و عارض شده است آن را ارتباط به زيد ، و بخلاف وجود جسم در مكان زيرا كه وجود جسم فى نفسه عين وجود آن نيست در مكان بلكه وجود در مكان يعنى اين وجود رابطى از لواحق متأخره و وجود فى نفسه جسم است . لهذا در نزد مشائين لازم نيست كه هر جسمى را مكانى باشد زيرا كه مكان در نزد ايشان سطح باطن جسم حاوى است از براى جسم محوّى .