كون و فساد و اختلاف استعدادات ماهيتى معدوم و ماهيت ديگر موجود مىشود چنان كه در مثال نطفه و علقه و نبات و حيوان در سير صعودى به جهت انتفاى استعداد نطفه ، و حصول استعداد علقه ، ماهيت نطفهاى معدوم و ماهيت علقهاى موجود ، و همچنين است نبات و حيوان .
پس زايل نمىباشد مگر تعيّن و نحويّت وجود نطفه و معدوم نمىباشد مگر تعين و نحويت وجود نبات ، و الا لازم مىآيد كه سالك حين سلوك و توجه به سوى غايت حقيقى معدوم شود ، و قياس كن بر سير صعودى كون و فساد را مثلا در انقلاب رطب به هوا تعيّن و نحويت صورت « ماء » ى زايل مىشود نه اصل وجود صورت از آن جهت كه وجود صورت است و الا لازم مىآيد كه ماده در زمانى بدون صورت موجود باشد ، زيرا كه در ميانهء آن انعدام صورت « ماء » ى و آن حصول صورت هوائى ، زمانى بايد فاصله شود ، و الا تتالى آنات لازم مىآيد و هر دو لازم ، مبرهن الفسادند ، متفطن باش كه مطالب در اين مقامات خالى از دقت و غموض نيست .
بدانكه از اين تقرير و بيان منكشف گرديد كه اتصاف وجودات به فنا ، و انعدام به مجرد تبعيت ماهيات است ، زيرا كه هر وجودى با ماهيت خود متحد مىباشد در خارج ، پس همچنانكه ماهيات موصوف نمىشوند به احكام وجودات مگر بالعرض و بالتبع ، وجودات نيز موصوف نمىشوند به احكام ماهيات مگر بالعرض و بالتبع به معناى مجاز برهانى و عرفانى چنان كه سابقا اشاره نمودم .
و غفلت از اين معنا ، يعنى در تميّز در ميانهء احكام اصليه و احكام عرضيه ماهيات و وجودات ، و عدم فرق در ميانهء مفهومات و مصداقات - خواهى بگو در ميانهء ماهيات و انيات - موجب مفاسد عظيمه و اغلاط كثيره است در علوم الهيه و اصول الهيه ايمانيه ، چنان كه از براى فخر رازى و امثال او اتفاق افتاده ، بسى خرابيها در قواعد برهانيهء يقينيه و در اصول حقّه ايمانيّه نموده از صراط مستقيم عقل متين و شرع مبين منحرف گرديدند .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٥٥