است به نشأت ديگرى از وجود كه عالم برزخ و عالم غيب و عالم ملكوت عبارت از آن است .
بيان انكشاف آن است كه محقق گرديد كه همه اشياء طالب غايات حقيقيه و متوجه به سوى اغراض اصليه مىباشند ، و منكشف گرديد كه غايت ذاتى هر شىء ، مكمل حقيقت و متمم ذات آن شىء است ، بلكه در نزد بصير محدق و حاذق محقق بعد از تأمل صادق در سرّ حركات جوهريّه و تحولات ذاتيه و نظر ثاقب در درجات و نشآت وجودات اشياء از حسيّات تا مفارقات ، منكشف مىشود كه غايت حقيقى هر چيزى كمال او و تمام اوست ، مثلا حصول وجود عقلى مفارقى غايت ذاتى و غرض اصلى است از براى انسان ، و همان وجود كمال و تمام انسان است يعنى اوست حقيقت انسانى و انسان كامل ، و نسبت او به ساير مراتب و درجات انسان نسبت تمام به نقص و نسبت آفتاب به پرتو و نسبت متجلى به جلوه و نسبت غنا به فقر است .
اشاره به آنكه ذات سالك در راه نيل به موطن اصلى باقى است و غايت هر شىء صورت تمامى و كمالى اوست
پس در سلوك به سوى غايات اصليّه بايد ذات سالك باقى باشد تا استكمال متصور و وصول به كمال متحقق شود ، و الا شيئى معدوم و ديگرى موجود خواهد بود ، و از بينات است كه اين نه معناى سلوك و استكمال و نه معناى توجه به سوى غايات و طلب كمالات است ، و نيز چگونه متصور مىشود در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه كه سلوك طبيعى و توجه فطرى به سوى غايت ذاتى و كمال جبلّى ، موجب فناى ذات و انعدام حقيقت متوجه به كمال ذاتى و غايت حقيقى شود ، بلكه اين معنا در حقيقت تناقض و تدافع است .
لمعة اشراقيّه بيان آنكه حقايق وجوديه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند منعدم نشوند و فنا عبارت است از زوال نقصانات و رفع تعيّنات
از شارقات سابقهء محكم البنيان و حجت شديد الاركان به حد انكشاف آمد كه