و تسميهء آن به معلّقى به جهت آن است كه مشروط به فساد بدن و معلق به عدم صلاحيت اوست از براى اصلاح تدبير ، بخلاف موت طبيعى و اجل حتمى كه مشروط به فساد بدن نمىباشد ، بلكه به جهت اين است كه نيل كمالات حقيقيه و وصول به غايات اصليه و اغراض حبيبه ، تحقق پذيرفته ، استغناى كلى از بدن و آلات او حاصل كرده است .
پس تسميهء آن به طبيعى و حتمى به جهت آن است كه مقتضاى طبيعت و جبلّت حاصل مىشود ، و انتقال از اين نشأت به جهت استغناى كلى و امتناع تعطيل ، و استحالهء ترجيح بلا مرجح بلكه ترجيح مرجوح بر راجح از جملهء حتميات و واجبات است .
اشراق و انارة
اشاره به آنكه هر موتى بعد از حيات و هر فنائى ملازم بقائى است
از اين لمعات و اشراقات و از اين تحقيقات و تدقيقات به حد انكشاف آمد كه هر موتى متعقب حياتى و هر خروجى از مشيمهء نشأتى به فضاى نشأت ديگر كه حقيقت موت عبارت از اين است ، مستلزم ولادتى و هر فنائى از مرتبهاى كه در نظر بصيرت عبارت از ارتقاع تعيّن و نقصان اين مرتبه است ، متولد بقائى است . بلكه حيات لاحقه اقواى از حيات سابقه ، و ولادت ثانيه اكمل از ولادت متقدمه است .
لهذا از مشكات نبوت وارد است : « خلقتم للبقاء لا للفناء » ، و از مشكات ولايت وارد است : « رحم اللّه امرء عرف من اين وفى اين والى اين » .
يعنى : « خداوند رحمت كند كسى را كه بشناسد از چه مقامى نازل شده است و در چه مقامى منزل كرده است و به سوى چه مقامى خواهد رفت » .
اشاره به شرح حديث « خلقتم للبقاء لا للفناء » ، و سر بقاى نفس بعد از مرگ
اول اشاره است به كينونت سابقهء نفس چنان كه سابقا بيان نمودم ، دوم اشاره است به اين نشأت از وجود كه محل زراعت و تحصيل زاد و راحله است ، سوم اشاره