به « ليعرفون » تفسير نمودهاند و از براى تنبيه به اين لطيفهء عرفانيه « ليعبدون » را به « ليعرفون » اختيار فرمودند ، و الا از بينات است در نزد صاحبان بصيرت كه مقصود بالذات از ايجاد اشياء و احداث ماسوى معرفت و توحيد ذات اقدس مبدأ اعلى و تقديس و تنزيه حقيقت حق جلّ و علا است از اضداد و انداد و از امثال و اشباه ، چنان كه در حديث قدسى وارد است : « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ، و اصدق شاهدى است از اين باب كلام معجز نظام
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ ، فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً ، وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
« 1 » . مىبينى كه چگونه مترتب فرموده است لقاء پروردگار را كه اعلى درجات توحيد و معرفت و تعبير از او به فناى در توحيد و بقاى به توحيد است ، بر عمل صالح و خلوص نيت كه عبارت است از اينكه اغيار بالكلّيه از نظر سالك عابد ساقط گردند ، جز حق جلّ و علا كسى را نبيند و جز ذات اقدس مبدأ اعلى كسى را نپرستد ، متفطن باش و چشم بصيرت باز كن و دنيا را مزرعه بدان ، چنان كه از مشكات نبوت وارد است :
« الدنيا مزرعة الاخرة » ، و در اصلاح اين مزرعه كوشش نماى تا حاصلش كه انوار قدسيه و معارف حقيقيه و جنّات عدنيّه است ، نيك به وجود آيد و به آلايش ظلمات اوهام مخلوط نگردد .
پس منكشف گرديد كه نسبت روح انسانى به اين بدن ظلمانى ، نسبت راكب به مركوب يا نسبت ناخداى است به كشتى ، اگر اختلالى در حال كشتى پديد آيد و فسادى در نظام آلات آن پيدا شود تا ممكن است ناخداى آن كشتى به اهتمام تمام به اصلاح و انتظامش پردازد تا به ساحل مقصودش كشاند ، و الا به حال خود گذارد تا از پيش خود از هم بپاشد و خود را ناچار به ساحلى مىرساند اگر تختهپارهاى به دستش آيد و توشهء راه همراه دارد ، و الا غرق درياى هلاكت و ضلالت گردد .
اشاره به وجه تسميهء اين قسم از مرگ به موت اخترامى و معلقى
بدانكه تسميهء اين قسم از موت به اخترامى به جهت آن است كه اخترام به معناى ربودن اوست به عالم برزخ و موجب فقدان و كم كردن آلت است .
لهذا از قبيل تسميهء خاص به اسم عام اين قسم از موت را اخترامى ناميدهاند ،
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 110 .