حسنه باشد آن اعمال يا قبيحه - منتقل مىشود .
پس به جهتى اين انتقال و ارتحال اضطرارى است ، زيرا كه مفروض اين است كه سيلاب حوادث روزگار ، بنيان اركان مملكت بدن را از بيخ بركنده به باد فنا داده است ، پس چارهاى از ارتحال و انتقال ندارد .
جان قصد رحيل كرد ، گفتم كه مرو * گفتا چكنم خانه فرو مىآيد
وجه ديگر از براى اضطرار آن است كه هنوز به كمالاتى كه از براى او به حسب فطرت اصليه ، ممكن است - خواه در سعادت باشد و خواه در شقاوت - نرسيده است ، پس مىخواهد كوچ نمايد تا كمالات خود را كسب نمايد ، ولى به جهت فقدان آلت استكمال چارهاى از انتقال و مفرى از ارتحال ندارد ، پس خواهى نخواهى مىرود ، بلكه خواهى نخواهى مىبرند او را ، و به جهتى اختيارى است زيرا كه مكرر مذكور گرديد كه روح نفسانى از سنخ ملكوت و روحانيات و از عالم قدسى و مفارقات است .
« هبطت اليك من المحل الارفع * و رقاء ذات تعزّز و تمنّع »
و سبب اصلى در هبوطش از آن محل اعلى به اين منزل أدنى ، و غرض كلى از نزولش از آن درجهء قصوى به اين مرتبهء دنيا ، اكتساب كمالات حقيقيه و اصطياد طيور قدسيه و استقلال در احوال نشأت اخرويه و فضايل روحانيه است ، يعنى به وجود انفرادى و حصولى استقلالى خود محشور گردد نه به وجود جمعى رب النوعى .
بدانكه از براى اشاره به اين لطيفهء ملكوتيه در صحيفهء الهيه وارد است
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » زيرا كه مراد از خلق جنّ و انس ، افاضهء نفوس و ارواح به ابدان ، و قوابل عنصريه و انزال كلمات قدسيه است به الواح قابله و مواد بدنيّه ، و مراد از عبادات ، مجاهدات نفسانيّه و اعمال صالحه و رياضات علميه و عمليه و انقطاع تام است به بارگاه احديت تا حقايق اشياء - كما هى - منكشف گردند ، و معارف حقيقيه و كمالات روحانيه از مبدأ فياض فايض شوند .
زيرا كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد كه هر عبادتى مستجلب معرفتى و هر معرفتى مستلزم عبادتى است ، از اينجا ظاهر مىشود سرّ اينكه « ليعبدون » را
هامش
( 1 ) . سورهء الذاريات ( 51 ) ، آيهء 56 .