فطرت أولى ، اتحاد نوعى دارند ، و از بيانات سابقه انكشاف آمد كه آن نفوس به حسب فطرت ثانيه يعنى بعد از مرور از مرتبه عقل بالملكه ، طبايع مختلفه و انواع متباينهاند .
قيد مرور از مرتبه عقل بالملكه به جهت آن است كه نفوس انسانى غالبا ، تا آن مرتبه به سلوك فطرى طبيعى در صراط مستقيم انسانى سلوك مىنمايند ، پس هر دو مذهب به وجهى حق و به وجهى باطلند .
يعنى اگر بگويند : هر دو به حسب فطرت متحد يا مختلفند ، كذب محض و بطلان صرف است « الحمد للّه ملهم انوار الحكم و المعارف » .
بيان و تبيان
در بيان آنكه موت اخترامى كه اضطرارى است به وجهى اختيارى است
بدانكه قسم دوم از موت اضطرارى ، موت اخترامى است ، و آن را اجل معلّقى نيز گويند ، و آن عبارت است از ارتفاع تعلق نفس به بدن و انقطاع تدبير و تصرف آن در بدن و قوا و آلات آن به سبب سوء مزاج طبيعى و فساد نظام روح بخارى و انكسار رؤساى اعضاى بدنى به جهت هيجان امراض بدنيّه و اعراض نفسانيه ورود آلام و قواطع خارجيه به حيثيتى كه از صلاحيت آليت بيرون رود و از قابليت اصلاح و تدبير قاصر آيد ، و جنود نفسانيه و قواى طبيعيه به جهت فقدان مادهء قابله از شغل و عمل خويش باز مانند .
پس در اين صورت ، روح نفسانى كه فرمانفرماى مملكت بدن و مدّبر جنود و قواى آن است ، بعد از مشاهدهء اين احوال و بعد از تنبّه به موطن اصلى و منزل قديمى و تذكر عهود سابقه و حقوق قديمه ، - و نعم ما قيل : فيل را ياد آمد از هندوستان - به امداد علوى و جذبهء الهى و سوق جبلّى ، ريشهء تعلق را از جويبار بدن حسى طبيعى مىكند و بنشأتى از برازخ سفليه كه مناسب استعداد و ملكات مكتسبه او و لايق افعال و اعمال او باشد - مرضيه باشد آن ملكات يا خسيسه ،