حقايق متحصّله است يعنى منطبق است بر حقيقتى از حقايق عينيه پس چگونه حقيقت جنسيه مىتواند شد ؟
با اينكه متّفق عليه است كه ماهيت جنسيه از آن جهت كه ماهيت جنسيه است ماهيت مبهمه است . يعنى بر هيچ حقيقتى از حقايق عينيه منطبق نمىباشد بلكه متردد مىباشد در ميانهء آن حقايق و متحصل نمىباشد مگر به حقايق فصليه .
پس باطل شد مذهب كسانى كه آن را حقيقت جنسيه مىدانند . اگر بگوئى :
چه مىشود كه نفس ناطقه از قبيل جوهر امتدادى جسمانى مىباشد كه به اعتبار « به شرط لا » نوع و وجودش وجود امتدادى اتصالى است و به اعتبار « لا به شرط » جنس است از براى مادون خود از حقايق محصّله نوعيّه ، چنان كه در نزد ارباب اهل نظر مقرر است ، بلكه اين كلام را در همهء اجناس جواهر جسمانيه گفتهاند ، و تصريح فرموده است به اين معنى رئيس محققين در الهيات شفا و صدر المتألهين در امور عامهء اسفار اربعه ، لهذا انواع جواهر جسمانيه را از مركبات خارجيه شمردهاند و انواع اعراض را از بسايط خارجيه . زيرا كه در ازاى اجناس اعراض به هيچوجه از وجوه و به هيچ اعتبارى از اعتبارات وجودى و تحصّلى سواى وجود فصل محقق نمىباشد .
مثلا : ماهيت لون جنس است از براى انواع الوان از سواد و بياض و حمرت و صفرت و مانند آنها و در ازاى آن تحصل نيست سواى تحصّل قابض بصر كه فصل سواد و تحصل مفرق بصر كه خصلت بياض است .
لهذا در صورتى كه « به شرط لا » مأخوذ شود مادهء عقليه مىباشد نه مادهء خارجيه .
بخلاف قضيهء جسم طبيعى كه جنس است از براى انواع جواهر جسمانيه .
زيرا كه وجود امتدادى اتصالى در ازاى تحصّل اوست ، نه وجود فصول مقوّمه از نامى و حساس و ناطق و امثال آنها چنان كه مخفى و مستور نيست .
مىگويم در جواب : اين كلامى كه مبنى بر عدم فرق در ميانهء اعتبارات و حيثيات است ، كه جوهر امتدادى به آن اعتبار كه نوع است ، محال است اينكه جنس باشد ، بلكه به اين اعتبار از حقايق متحصلهء عينيه است ، و جنسيت او به اعتبار فقدان كمالات ديگر است نه به اعتبار وجود امتدادى ، و آن كمالات صور عنصريّه و صور
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٤٦