پس از براى نوع انسان نيز اين مرتبه از وجود ثابت است ، اشرف و اكمل همهء افراد فرد مفارقى عقلى است ، و همهء اعيان ثابته و عنوانات اشخاص نفوس انسانى به آن وجود عقلى ابداعى موجودند .
و عالم « ذرّ » و وجود « ذرّى » كه در اخبار وارد است اشاره از آن نحو وجود است ولى به اين اعتبار ارواحند نه نفوس ، زيرا كه نفسيت نفس به اعتبار تعلق و مباشرت تدبير ابدان جزئيه است ، يعنى نفس اسم اين مرتبه از تعلق است .
لهذا در تعريف مطلق نفس گفتهاند : « كمال اول لجسم طبيعى آلى ذى حياة بالقوه » .
و دومى يعنى كينونت نفسى وجود فرقى تعلقى ، و كينونت جزئى تكوينى است كه بعد از استعدادات مواد و حصول ابدان از مبدأ فياض به وساطت همان وجود روحى ربّ النوعى فايض مىشوند ، و تعلق و ارتباط حقيقى در ميانهء آن نفوس و ابدان متحقق مىشود .
پس در حقيقت نسبت نفوس به ارواح نسبت فروع به اصول و نسبت پرتو به آفتاب است .
پس حقايق در نفوس حقيقيه تعلقات آن روح كلى ، و شارقات و لمعات آن نور عقلى است .
پس منكشف گرديد كه وجود ارواح پيش از ابدان لازم ندارد اينكه وجود نفوس جزئيه كه مباشر تدبير ابدان كائنه جزئيهاند نيز پيش از ابدان باشد .
و اينكه وجود ارواح پيش از ابدان چه معنا دارد ؟ و اينكه آن حقيقت ابداعيه با اين حقايق كائنه از سنخ واحدند و تفاوت ندارد مگر به شدت و ضعف و به كمال و نقصان و اينكه اوست حقيقت انسانيت و انسان حقيقى و باقى فروع ، و اظلالند نسبت به او ، و وجودى نيست او را جز وجود نطقى ، و حقيقتى نيست او را جز حقيقت صورى ادراكى ، و باقى صفات از شجاعت و سخاوت و ذكاوت و مانند آنها از خصوصيات نشأت حسّى است . لهذا بر وجود مفارقى ، شجاع و سخّى و ذكى و مقابلات مذكورات گفته نمىشود ؟
پس به حد انكشاف آمد كه جوهر ناطقه كه حد نفوس ناطقهء انسانى است از
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٤٥