مقتضاى مذهب كسانى كه به قدم نفوس ناطقهء انسانى قايل شدهاند اين است كه هر نفسى از آن نفوس منحصر در فرد باشند .
زيرا كه بنابراين مذهب از سنخ ابداعيات خواهد بود ، و سابقا محقق گرديد كه تكثر افراد در نوع ابداعى الوجود ، از ممتنعات است .
و اين مذهب فاسد و مخالف برهان محكم البنيان است ، و نسبت آن به افلاطون الهى و متابعان او از جملهء مفتريات و مبنى بر غفلت و عدم نيل بر مراد آن حكيم بىنظير است .
بحث و تحقيق
اشاره به آنكه نفوس داراى كينونت عقلى مقدم بر وجود نفسى مىباشند و اخبار و روايات به آن محمول است
اگر بگوئى كه : در اخبار مستفيضه و احاديث معتبره وارد است كه ارواح پيش از اجساد موجود بودهاند ، و بعد از حدوث ابدان تعلق تدبيرى به ابدان به هم رسانند ، پس بنابراين از سنخ ابداعيات خواهند بود نه از سنخ كائنات .
مىگويم : در تحقيق اين مقام كه سابقا اشاره نمودم كه از براى اشياء در همهء نشآت كينونت و وجود است ، و چه بسيار فرق است در ميانهء كينونت روحى و كينونت نفسى . اوّلى وجود عقلى كلى است كه مرتبه وجود ارباب انواع اشياست ، و از براى هر نوعى رب النوعى است در عالم عقلى در زبان افلاطون و افلاطونيين تعبير آنها به مثل الهيه ، و در زبان شريعت غرّاء به ملائكه مقرّبين است .
براهين عقليه و حجج نقليه بر وجود آنها قائم است ، بلكه مقتضاى حجج نيّره و براهين ساطعه آن است كه ارباب انواع با ساير افراد آن انواع اتحاد نوعى دارند .
و تصريح فرموده است به اين معنى فيلسوف اعظم در كتاب اثولوجيا ، بلكه فرد مثالى نيز از براى آن انواع ثابت كردهاند
پس از براى هر نوعى سه نحو ، از وجود ثابت است ، عقلى و مثالى و مادى ، و هر سه از افراد خارجه آن نوع مىباشند .