اين لطيفهء ملكوتيه جمع مىتوان نمود ميانهء مذهب فيلسوف اعظم و مذهب اقدمين از حكما را در باب اينكه نفوس انسانى اتحاد نوعى دارند يا اختلاف نوعى ؟
بيانش آن است كه مذهب فيلسوف اعظم ارسطاطاليس و شيخ ابى على سينا و محقق طوسى و ساير محققين از حكما و متكلمين آن است كه نفوس اشخاص انسانى متحد بالنوع مىباشد .
يعنى نفس ناطقه حقيقت نوعيه است و همه افراد نفوس انسانى در تحت آن يك حقيقت مندرجند ، و امتياز آنها از يكديگر به عوارض مشخصه است نه به فصول منوعه .
و مذهب جماعتى از اقدمين حكما و امام فخر رازى آن است كه نفس ناطقهء انسانى ماهيت جنسيه است و در تحت او انواعى مندرج است و در تحت هر نوعى افراد و مصداقاتى متحقق است ، نه اين است كه هر نفسى نوعى است منحصر در فرد ، زيرا كه احدى بدين معنى قائل نيست .
بلى در ابداعيات مقتضاى فحص و برهان آن است كه هر شخصى از اشخاص منحصر است در فرد ، چنان كه در شارقات سابقه به بسط تمام محقق گرديد ، و فرقى نيست در اين باب اينكه ابداعيات عقول باشند يا نفوس ، طبايع باشند يا اجرام .
و ليكن بنا بر ثبوت حركت در جوهرى صورى ، چنان كه مقتضاى برهان محكم - البنيان است و به زودى در شارقات مستقبله خواهد آمد ، نفوس سماويه و اجرام فلكيه ، به وجهى از ابداعياتاند ، و به اين اعتبار منحصر در فردند ، و به وجهى از كائناتاند ، و به اين اعتبار صاحب افرادند .
و بنا بر عدم ثبوت حركت در جوهر صورى كه مذهب و معتقد جمهور از حكما و متكلمين است ، آن نفوس و اجرام مطلقا از ابداعياتاند .
پس هر نفسى و جرمى از آنها منحصر واحد در فرد خواهد بود ، بخلاف نفوس انسانيه كه مقتضاى برهان محكم البنيان و مستفاد از حجت شديد الاركان آن است كه حادثند به حدوث ابدان و مسبوق الوجودند به استعدادات مواد ، و محسوبند از جملهء كائنات و فاسدات ، پس تكثر در افراد آن نفوس از بقعهء امكان وقوعى بيرون نخواهد رفت .
پس منكشف گرديد كه مذهب اين جماعت رفع ايجاب كلى است كه مذاق و مشرب فيلسوف اعظم و متابعين اوست ، نه اين است كه هيچ دو نفسى در تحت
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٤١