سرّ ملكوتى بيان آنكه نفوس انسانى بعد از مرور از مرتبهء عقل بالقوه ، به حسب باطن ذات ، تخالف نوعى دارند
از اينجا ظاهر مىشود در نزد صاحبان بصيرت و معرفت كه حقايق نفوس انسانى بعد از مرور از مرتبهء عقل هيولايى كه برزخى است در ميانهء عالم جسمانيات و روحانيات و مجمع البحرين است در ميانهء عالم محسوسات و معقولات ، يعنى نهايت عالم جسمانيات و بدايت عالم روحانيات است ، طبايع مختلفه و حقايق متباينه مىباشند ، يعنى هر نفسى كه سالك طريق صراط مستقيم است تخالف نوعى دارد با نفسى كه منحرف از آن صراط باشد و در مسلكى از مسالك شيطانى سلوك نمايد ، و چون مسالك شيطانى نيز اختلاف نوعى دارند ، سالك هر مسلكى نيز تخالف نوعى دارد با سالك مسلك ديگر ، مثلا : سالك مسلك سبعى ، تخالف نوعى دارد با سالك مسلك ميمونى يا روباهى ، پس اتحاد نوعى متحقق نمىباشد به حسب بواطن ، مگر در ميانهء نفوسى كه سالك مسلك واحد باشند مثلا : نفوسى كه به مجاهدات نفسانيه و رياضات علميّه و عمليّه و انقياد شرايع حقّه سالك مسالك عقليّه و حقايق عرفانيه باشند ، به حسب حقيقت و باطن نيز اتحاد نوعى دارند ، چنان كه به حسب ظاهر و صورت متحد بالنوع مىباشند .
پس تطابق در ميانهء صورت و حقيقت و ظاهر و باطن متحقق مىشود و نفاق از ميانه برمىخيزد .
و نفوسى كه سالك مسالك سبعيّت يا حماريت باشند به حسب باطن و حقيقت از سنخ نوع سباع يا حمار مىباشند ، اگرچه به حسب ظاهر و باطن صورت ، از سنخ نوع انسان محسوب و معدود باشند ، پس تطابق ، در ميانهء ظاهر و باطن مرتفع و نفاق متحقق مىشود .
و بر اين دو مسلك قياس كن ساير مسالك شيطانيه را ، و نيك تأمل نماى در اشراقات سابقه تا « لمّ » ظهور به حد انجلا و انكشاف آيد و - كالشمس فى رابعة النهار - مشاهد و عيان گردد ، و از براى اشاره به اين لطيفهء ملكوتيه از مشكات