پس حصول هريك از اين غايات از براى صاحبش ذاتى خواهد بود نه عرضى ، طبيعى خواهد بود نه تبعى .
پس اگر به جهت وساوس شيطانيه و اسباب داخليه ، و خارجيه ، ترقيات درجات غايات مبادى وهميه يا شهويه يا غضبيه كه به حسب فطرت از جنود شيطانند حاصل شود ، و به نهايت رسد ، كمال شقاوت ثابت و موت طبيعى به آن معنى كه مذكور گرديد متحقق مىشود .
زيرا كه مفروض اين است كه جنبهء شيطنت و نكرا ، غالب و قاهر ، و حركات جوهريه كه تحولات ذاتيه و انقلابات نفسانيه در جهات شقاوت باشد واقع مىباشد ، و جنبهء ملكيت و ناطقيت به كلى مضمحل و مستهلك ، و مقهور و مغلوب است ، و مفروض ، حصول غايات حركات و محركات مذكور است پس لا محالة حركات و تحريكات منقطع و موت طبيعى متحقق مىشود .
بيان آنكه موت طبيعى مراتب مختلفه و درجات متفاوته دارد
پس از اين بيانات و بينات كه اغلبش از الهامات غيبيه و مواهب ربانيه است به حد انكشاف آمد كه گاهى وصول به درجات سعادات حقيقيه منجر به موت حقيقى مىشود و به حسب تفاوت مراتب سعادات در كمال و نقصان كه هريك اختصاص به نفسى دارد و از براى ديگرى نشايد ؛ مراتب موت طبيعى نيز مختلف مىشود .
و گاهى وصول به دركات شقاوت حقيقيه منجر به موت طبيعى مىشود به حسب مراتب شقاوت كه هريك از براى نفسى است و براى ديگرى نشايد نيز موت طبيعى مختلف مىشود .
در صورت اولى باطن ملكى و انسانى است و آثار ، آثار ملكيت و انسانيت و مقام و آشيان مقام قدسى و جنّات نعيم است .
و در صورت دوم باطن شيطانى و حيوانى است و آثار ، آثار شيطانيّت و حيوانيّت يعنى قساوت و خباثت است و مكان و موطن ظلمتكده و نار جحيم است .