نواميس الهيه ، پيش از حصول عقل بالملكه ، تكليف ما لا يطاق است .
بلكه بعد از تدقيق نظر و تأمل صادق در مضمون كريمهء
« وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ »
« 1 » منكشف مىشود كه حقيقت تكليف ، اعلام معالم دينيّه ، و اعلان حقايق علميه و ارائه طريق مستوى و صراط مستقيم است ، و در صورت مفروضه نه اعلام و اعلان متصور ، و نه ارائه و هدايت ميسر است .
پس اصل تكليف در اين صورت محال است نه اينكه تكليف متصور است و ليكن به ما لا يطاق است .
بدانكه حكم مجانين در اين باب حكم صبيان است ، زيرا كه ايشان نيز فاقد اين مرتبه از كمال ، و قاصر از ادراك مبادى و مقدماتاند ، اينها همه از باب « الكلام يجر الى الكلام » و از باب استنباط فروع از اصول ميان آمد .
اشاره به اثبات نبوت مطلقه و بعثت انبياء
پس برمىگردم به اصل مدعا كه اثبات نبوت مطلقه است ، و مىگويم : از اين بيانات منكشف گرديد كه قطّاع طريق وصول نفوس ناطقهء انسانى به غايات اصليه ، و موانع و اضداد حصول معارف حقيقيه ، يعنى رياسات وهميه ، و شهوات نفسانيه ، و غايات غضبيه ، و مقتضيات طبيعيه ، و تعلقات دنياويه به جهت رسوخ ملكات حسيه و مؤانست لذات نفسانيه ، در بدايت سلوك بسوى غايات حقيقيه ، در نهايت قوت و شدت و در غايت كثرت و عدت مىباشد ، و جنود و معاونات آنها از خارج و داخل در نهايت آراستگى به مخاصمت و مدافعت برخاسته ، و در حقيقت مالك مملكت بدن و آلات و ادوات آن گرديدهاند .
بخلاف قوهء ملكيه ، يعنى قوه قدسيه ، كه بغايت ضعيف و ناتوان و بنهايت نحيف و پريشان است .
و اگر جنود و معاوناتش هنوز از قوه به فعليت ، و از مكمن اختفا به جلوهء ظهور نيامدهاند ، علاوه بر اين ، طريق كيفيت سلوك بسوى غايات حقيقيه به جهت تعلقات نفسانيه و تدبيرات بدنيه و فقدان اتصال به مبادى عقليه ، مجهول و ناپيداست ، و از بينات است كه هر راهى نه بسوى كعبهء مقصود است و هر كشتى نه بسوى ساحل كوى مطلوب .
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت ( 29 ) ، آيهء 18 .