اعداد است نه به نحو ايجاب ، دوم به نحو ايجاب است نه به نحو اعداد .
پس نسبت عالى به دانى نسبت ثمر به شجر ، و نسبت دانى به عالى نسبت پرتو به آفتاب است ولى « لا على وجه دائر » .
يعنى نه به نحوى كه دور ثابت باشد . بسيار مشكل است ، اين دو حكايت ، روايتش آسان و درايتش صعب المنال است ، از غايت غموض بطونش ، عقول و اذهان در نيل حقيقت و وصول به كنهش حيران و مضطرب الاركانند .
بيان وافى مىخواهد و تبيان شافى ، و لسان صادق مىخواهد و كلام ناطق ، از شدت ضعف مزاج و تفّرق حواس و پريشانى احوال ، نه بيان وافى دارم و نه تبيان شافى ، نه لسان صادق دارم و نه كلام ناطق .
ولى در شارقات سابقه و لمعات ماضيه ، لآلى چندى از اشراقات ، و جواهر چندى از تحقيقات ، در كشف حقيقت ، و حقيقت توحيد در صفات اضافيه و توحيد در افاعيل نفس الامريه ، به سلك تحرير آورده به رشتهء تقرير كشيدهام كه اگر صاحب بصيرتى به ديدهء بصيرت و بينائى در آن اشراقات و لمعات نظر نمايد ، به غور حقيقت اين حكايت تواند رسيد .
پس در نزد او هويدا و آشكارا مىشود سرّ « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » كه از مشكات ولايت وارد است ، متذكر و متفطن باش ! .
سرّ و اشراق عقلى
اشاره به سر بعثت انبياء و ظهور اولياء و بيان آنكه در فطرت هر چيزى طلب كمال پنهان است
از اين لمعات و اشراقات ، و از اين تحقيقات و تدقيقات ، در نزد تأمل صادق منكشف مىشود سرّ بعثت انبياء و نصب اوصياء و رسل ، و انزال كتب و تقرير شرايع حقّه و نواميس الهيّه - از براى قاطبهء مكلّفين و مستعدّين از اشخاص نوع انسانى و غير ايشان .
بيان انكشاف آن است كه محقق گرديد كه به مقتضاى عنايت ازلى و حكمت