اين بيان در نزد فحص و برهان ، منكسر البنيان و متزلزل الاركان است ، زيرا كه چه مىشود بدل ما يتحلّل از رطوبت غريزيه در زمان كهولت ، مثل زمان شباب ، به وساطت قوهء غاذيه ، به نعت اتصال ، وارد شود و انتكاسى و انتقاصى هرگز لازم نيايد ؟ و چه مىشود كه منشأ ضعف بدن و ضعف قوا و آلات آن ، به جهت انجذاب نفس باشد بسوى غايات اخرويه و اغراض حقيقيه ، چنان كه اشاره نمودم .
اگر بگوئى : در زمان كهولت مقدار تحلل رطوبت غريزيّه به جهت مجفّفات و محلّلات مذكوره ، بيشتر است از بدل ما يحلّل نسبت به زمان شباب ، پس رطوبت غريزيّه به مقدار زيادتى تحلّل در زمان كهولت ، انتقاص مىيابد ، و به جهت انتقاص او حرارت غريزيه منتقص مىشود ، پس قوهء غاذيه را در تغذيه ، ضعفى حاصل مىشود ، و استمرار اين معنى موجب فساد بدن قوى و عروض موت مىگردد .
مىگويم : نسبت محللات مذكوره به زمان كهولت و شباب مساوى است ، و ضعف قوهء غاذيه به جهت انتقاص رطوبت غريزيه ، و حرارت غريزيه مستلزم دور است زيرا كه مفروض اين است كه در زمان كهولت انتقاص رطوبت غريزيه به جهت قوهء غاذيه است ، متفطن باش !
بدانكه علاوه بر آنچه كه در هدم بنيان اين بيان به رشتهء تقرير كشيدم ، مىگويم : كه مقتضاى اين حجت و بيان آن است كه فواعل طبيعيه در تحريكات ذاتيه و افاعيل طبيعيهء خود مقتضى فساد و انعدام و وفات خود باشند ، و اين معنى در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه ، بديهى الفساد و ضرورى البطلان ، و منافى است با آنچه كه محقق گرديد كه از براى همهء موجودات از ممكنات غايات حقيقيه و اغراض كليه است ، كه مكملات ذوات و متممات حقايق صاحبان غاياتاند .
لمعة أخرويه بيان آنكه اجل طبيعى و موت حتمى در جانب شقاوت نيز متحقق مىباشد
بدانكه در اين مقام دقيقهاى است الهيه و لطيفهاى است اخرويه و آن اين است كه : همچنانكه موت طبيعى و اجل حتمى به آن معنى كه بيان كردم ، در