« تُرْجَعُونَ »
« 1 » ، و كلام مشكات نبوت « كلّ مولود يولد على الفطرة و لكن ابواه يهودانه و ينصرّانه و يمجسانه » .
بيان نحوهء تعلق نفوس به ابدان عنصرى مادى
بدانكه بنا بر اين تحقيقات و اشراقات منكشف مىشود كه اعتناى طبايع و نفوس در معدنيات و نباتات و حيوانات به حفظ تركيب و مزاج و اصلاح قوا و آلات و تدبير نظام اعضاء و ابدان و تحصيل ملايمات ، و تحذير از منافيات نه به جهت اين است كه مقصود بالذات است بلكه به جهت اين است كه آلات و ادوات ، اسباب و معداتاند از براى وصول به غايات اصليه و اغراض حقيقيه و از براى انتقال از نشأت حيات فانيّه دنيويّه به نشأت حيات باقيهء اخرويّه .
پس نسبت آن به بدن مثل نسبت ناخدا است به كشتى در تدبير نظام و سلوك او به قدر مستوى و صراط مستقيم تا به ساحل مقصود رساند .
خواهى بگو : مثل نسبت راكب است به مركوب خود در هنگامى كه مسافر بسوى كعبهء مقصود است در تربيت و اصلاح آن مركوب ، و تحصيل ما يحتاج او تا وصول به مقصد حقيقى حاصل آيد و از مزاحمات مسافرت رهايى يابد .
و از بينات است كه نه كشتى ، مقصود بالذات است و نه مركوب ، بلكه مقصود بالعرض و مطلوب بالتبعاند .
و با وجود اين معنى در حين سلوك نهايت اعتنا و اهتمام به شأن آنها مىنمايند و بعد از وصول به ساحل مطلوب ، و كعبهء مقصود بالكليه از نظر اعتنا و التفات ناخدا و راكب ساقط مىشوند .
بيان علت موت طبيعى و لزوم رجوع به غايات و نهايت
و همچنين است قياس نفوس ناطقه به ابدان خود يعنى مادامى كه به غايات حقيقيه و اغراض كليه و اتصال به عالم مفارقات كه فناى در توحيد واجب الوجود بالذات است نرسيده ، غايت اعتنا و نهايت اهتمام در تربيت بدن و اصلاح قوا و آلات آن مىنمايند ، و بعد از وصول به عالم مفارقات و اتصال به عقل فعال ، تعلق
هامش
( 1 ) . سورهء يس ( 36 ) ، آيهء 83 .