خود را از اين ابدان فانيّه قطع مىنمايند تا به جماديّت اصلى خود برگردند .
اين است حقيقت موت طبيعى و اجل حتمى كه يك قسم از دو قسم موت اضطرارى است ، اخذ كن و التفات مكن به آنچه كه اطباء و طبيعيين در اين باب گفتهاند ، زيرا كه مبتنى بر غفلت از غايات حقيقيه ، و اغراض كليه و حكم الهيه است و مبتنى بر عدم ارتقاء انظار ايشان است از غايات سفليه و اغراض طبيعيه بسوى غايات علويه و اغراض عقليه .
بيان مذهب اطباء در موت و اشاره به آنكه سبب موت همان علت حيات است
بيان مذهب ايشان تا حقيقتا و حقيقت آنچه كه اشاره نمودم به حد انكشاف آيد آن است كه بعد از سن وقوف رطوبت غريزيه به جهت استيلاى حرارت غريزيه و حرارت خارجيه و حركات بدنيه و حركات نفسانيه ، انتقاص و انتكاس مىپذيرد و به تدريج منطفى و منعدم مىشود ، و به انتفاء و انطفاى آن ، حرارت غريزيه نيز منطفى و منعدم مىگردد زيرا كه فعل حرارت غريزيه نضج و احاله است ، و از بينات است كه اين معنى بدون مادهء رطبه بلكه رطوبت غريزيه متصور نمىباشد .
پس بقاى حرارت غريزيه بدون رطوبت غريزيه منافى حكمت و موجب تعطيل است ، يا اينكه انعدام رطوبت غريزيه موجب انعدام مزاج ، و انعدام مزاج ، موجب انعدام مادهء مركب ، و انعدام او موجب انعدام صورت نوعيّهء مركّب و انعدام او ، موجب انعدام لوازم و لواحق آن صورت است .
پس اگر به انتفاى رطوبت غريزيه منتفى نشود لازم مىآيد وجود صورت بىماده و يا وجود عرض بىموضع ، و هردو از مستحيلات و ممتنعات است .
لهذا گفتهاند : سبب حيات بعينه سبب ممات ، و علت بقا بعينها علت فنا است .
زيرا كه اصل ماده تا به حرارت غريزيه نضج نيابد حيات نمىپذيرد و تا تقبل رطوبات ننمايد بقا متحقق نمىباشد ، و منكشف گرديد كه به تدريج ، رطوبت غريزيه متحلل و منطفى مىشود و به انتفاى آن ، حرارت غريزيه منطفى مىشود . اين است بيان موت طبيعى به مذاق ايشان .