اجسام عنصريه بلكه در هيولاى اولى نيز بايد آن اوصاف متحقق باشد و ليكن به نحو ضعف و نقصان . به اين معنى كه همچنانكه وجود هيولاى اولى ، قوهء وجود است شعور و ادراك و ساير اوصافش نيز قوهء شعور و قوهء حيات و قوهء قدرت است .
و بر اين معنى قياس كن ساير مراتب وجود و اوصاف و كمالات آن مراتب را .
اثبات شوق و عشق طبيعى در مواد نسبت به صور و فعليّات
لهذا اساطين حكما و محققين عرفا از براى هيولاى اولى ، شوقى نسبت به صور و هيآت كماليه ، ثابت كردهاند . بيانش آن است كه از براى هيولاى اولى حظّى از وجود ثابت و به اندازهء شعور ابتهاج و التذاذى از براى او حاصل است .
زيرا كه هر وجودى خير و كمال است كه در فوق او ، و اعلى از اوست تا مكمّل ذاتش و متمّم حقيقتش شود ، و خيريّتش تمامتر و كاملتر گردد .
و حقيقت شوق ملتئم است از وجدان و فقدان آن ، به دو اعتبار .
يعنى نسبت به نحو ضعيف آن كمال وجدان است و نسبت به نحو شديدش فقدان حاصل است .
چون چنين است پس طالب نحو تمام است زيرا كه به جهت وجدان ابتهاج و التذاد ثابت ، و به جهت نقصان ألم و ادراك ناملايم حاصل است .
پس طلب مىكند كمال مقصود را تا از ألم خلاصى يابد و تا حقيقتش تمامتر و كاملتر گردد .
و همچنين نسبت به كمال ديگر تا جهات قوه و نقصان به انتها برسد و همهء فضايل و كمالات فعليّت يابد و به عالم عقول و مفارقات متصل شود و با عقل فعّال همدوش گردد .
پس منكشف گرديد كه در همهء اجسام و جسمانيات ، از صور طبيعيه و معدنيه و نفوس نباتيه و حيوانيه و انسانيه ، شوق فطرى و اشتياق جبلى بسوى خيرات و كمالات ثابت است با تفاوت مراتب اشتياق در كمال و نقصان به حسب اختلاف مراتب موجودات در قوه و ضعف وجود و كمالات وجود . و چون در معناى شوق ، فقدان معتبر است ، محال است اينكه در مفارقات قدسيه و مجردات عقليه متحقق شود .
زيرا كه سابقا محقق گرديد كه همهء كمالات ممكنه در آن موجودات ابداعيه به