تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
انحصار انظار ايشان به عالم حسّى ، و عدم ارتقاء ادراك ايشان به عالم معنى ؛ چنان كه در اكثر ابواب اصول و عقايد دينيه و معارف ايمانيه ، از عالم حسّى و وهمى ترقى ننموده ، ذات اقدس حق جل و علا را از سنخ اجسام و جسمانيات و صفت كمال او را از سنخ محسوسات متمكنه و زايد بر ذات ، خيال نموده‌اند ، و از براى اشاره به اين قسم از موت در صحيفهء الهيه فرموده‌اند :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ *
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ »
« 1 » . بدان‌كه اين قسم از موت ، يعنى موت اضطرارى منقسم مىشود به طبيعى و اخترامى ، خواهى بگو به حتمى و معلقى .

بيان وجوه فرق بين موت طبيعى و اخترامى

مراد از طبيعى مقابل اخترامى آن است كه منقطع شود تعلق نفس به بدن و تصرف او در قوا و جنود بدن به جهت نيل غايت حقيقيه و وصول به كمالاتى كه از براى او به حسب حوصله ذاتى و استعداد فطرى ممكن است . خواهى بگو : موت طبيعى عبارت است از انتقال نفس از اين نشأت وجود به نشأت ديگرى از وجود ، به جهت استغناى او از اين نشأت از وجود . يعنى بىنيازى از تدبير تصرف و استعمال قوا و جنود بدن حسّى عنصرى به جهت فعليت ، و حصول همهء كمالات حقيقيه كه از براى او به امكان عام متصور است ، و مراد از موت اخترامى آن است كه : منقطع شود تعلق نفس به بدن و تصرف او در قوا و جنود بدن ، به جهت فساد بدن ، و عدم صلاحيت آن از براى تعلق نفس ، و تدبير او .
« جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو * گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد »

لمعه الهيّه

تحقيق در حقيقت و اثبات غايت ذاتيه و نحوهء رجوع نهايات به بدايات

بدان‌كه كشف حقيقت اجل طبيعى و اجل اخترامى و بيان كيفيت آنها مطابق
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ( 4 ) ، آيهء 78 .