تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و بسوى اين لطيفهء الهيه اشاره است كلام صادق آل محمد ( عليه الصلاة و السلام ) كه در اصول كافى مروى است و آن اين است : « لا يقبل اللّه عملا الّا بمعرفة ، و لا معرفة الا به عمل ، فمن عرف اللّه دلّته المعرفة على العمل ، و من يعمل فلا معرفة له ، الا ان الايمان بعضه من بعض » يعنى : « قبول نمىكند خدا هيچ عمل را مگر به معرفت ، و معرفتى نيست مگر به عمل پس كسى كه عارف باشد به حق دلالت مىكند او را آن معرفت به عمل ، و كسى كه عمل نكند به علم خودش پس نيست معرفتى از براى او ، و بدانيد كه بعضى از مراتب ايمان از بعض ديگر است » . در نزد صاحبان بصيرت از بينات است كه معرفتى كه مترتب مىشود بر آن قبول ، غير معرفتى است كه مترتب مىشود بر عمل . اول اشاره به علم دراست است كه از نظر و فكر حاصل آيد و از تعليم و اكتساب پيدا شود . دوم اشاره به علم وراثت است كه به جهت اعمال صالحه ، و نيّات خالصه ، و مجاهدات نفسانيه ، از مفيض انوار حقايق علوم و معارف بر قلوب صافيه و بصاير خالصه فايض شود . [ يعنى علم وليده عمل كه قرب فرائض و نوافل از اين قبيل‌اند ] . و در نزد اصحاب معرفت و ارباب حقيقت منكشف است كه علم وراثت كه مترتب بر تصفيه و تزكيه است ، اكمل و اقوى و اظهر و اجلاست از علمى كه مترتب بر نظر و اكتساب است ، بلكه نسبت در ميانهء آنها ، نسبت نور و ظلمت ، و نسبت ضياء و ظلّ است ، چنان كه - مرّة بعد اولى و كرّة بعد اخرى - بيان نمودم . لهذا فرموده‌اند : معرفتى نيست مگر به عمل ، يعنى كمال معرفت و حقيقت حكمت كه عبارت از انكشاف حقايق و اعيان است متحقق نمىشود مگر به عمل به نهجى كه مقتضاى قوانين شرعيه و نواميس الهيه است ، متفطن باش ! و در شارقات سابقه و لمعات ماضيه نيك تأمل نماى تا سرّ اين معنى به حد انكشاف آيد و - كالشمس فى رابعة النهار - مشاهد و عيان گردد . و بدان‌كه سبب بودن معرفت از براى عمل سببيّت ذاتى و طبيعى است ، چنان كه همه افعال اختياريه به مبادى اربعه مسبوقند : اول ، تصور فعل مطلوب و تصديق به منفعت او است .