است در ميانهء عابد حقيقى و معبود حقيقى ، و الا شرك خفىّ ثابت مىشود ، و كمال خلاص و نفى صفات و سلب اغيار حاصل نمىباشد .
و از براى اشاره به اين لطيفهء عرفانيه رئيس محققين شيخ ابى على سينا ، در مقامات عارفين از كتاب اشارات گفته است :
« و من اثر العرفان « 1 » فقد قال بالثانى ، و من وجد العرفان كانه لا يجده ، بل يجد المعروف به ، فقد خاض لجة الوصول » .
يعنى : كسى كه مقصودش از عرفان نفس عرفان باشد پس او موحد حقيقى نيست بلكه مشرك است اگرچه شركش خفى باشد . زيرا كه عرفان حالتى است از براى عارف نسبت به معروف .
و از بيّنات است كه آن حالت غير معروف است ، پس اگر آن حالت منظور بالذات باشد حقيقت توحيد و توحيد حقيقى ثابت نخواهد بود ، اگر بيابد عرفان را گو كه نمىيابد ، يعنى منظور بالعرض باشد و ملحوظ شود به جهت اينكه عرفان معروف است و ملحوظ بالذات ، معروف به آن عرفان باشد پس مستغرق باشد در لجّهء درياى وصول كه مشاهدهء جمال ازلى و جلال لم يزلى باشد .
و اين كلام لطيف از آن شيخ جليل اشاره است به فناى كلى در توحيد كه عبارت است از سلب جميع اغيار حتى سلب ذات خود چه جاى از صفات خود از نظر شهود تا منظورى نباشد جز جمال محبوب و مشهودى نماند سواى جلال معروف ، متفطن باش كه دقيق المسلك و صعب المنال است و شيخ يد بيضا نمود .
و جارى كن اين معنى را در عبادت و زهد و تقوى و ورع و خوف و رجا و توكل و محبت و شوق و غير اينها از مقامات و حالات سلاك سالك عرفان و ايقان ، و جعلنا اللّه من سلاكه الواصلين ، و عباده المخلصين بجاه محمد و آله الطيبين الطاهرين .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه فناى اهل عرفان ، فناى علمى نيست ، بل كه فناء عينى است كه نفس فنا را نيز شامل گردد .