يعنى : « بپرهيزيد از ياد غير خدا در اعمال قلبيه و افعال بدنيه تا افاضه كند بر شما انوار علميه و مكاشفات حقيقيه را » .
مىبينى كه چگونه مترتب فرموده است علم به حقايق اشياء را به تقواى حقيقى .
و حقيقت تقوى كه تعبير از آن به حق تقوا است در كلام معجز نظام « فاتقوا
اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ »
« 1 » و حق تقوى ، در صورتى متحقق مىشود كه شرك جلى و شرك خفى بالكليّه مرتفع شوند و دل سالك عارف بالمرّة از ، ياد غير خدا ، خالى شود و مستعد لمعات الهيه و علميه گردد
« وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ »
« 2 » .
پس منكشف مىشود از براى او معانى غيبيه و حقايق عينيه به اندازهء حوصله و استعدادش ، و به قدر تزكيه و تصفيهء باطنش
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
« 3 » .
و به اين لطيفهء عرفانيه نيز اشاره است كلام معجز نظام
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
« 4 » .
يعنى : كسى كه اميد دارد كه به اعلى مقامات معرفت كه لقاى پروردگار و مشاهدهء جمالى ازلى است ، فايز گردد ، پس بايد عمل صالح كند ، يعنى عمل خود را از شرك جلى و از شرك خفى خالص گرداند ، و دل خود را از ياد غير خدا بازدارد - حتى از ياد خود ، زيرا كه خود نيز از اغيار است - و شريك نگرداند به عبادت پروردگار خود احدى را ، يعنى غايتى و غرضى در عبادت جز لقاى پروردگار - فمن كان يرجو ، لقاء ربّه ، فليعمل عملا صالحا . . . - ، و مشاهدهء انوار جمال لا يزال منظور نباشد حتى خوف جهنم و طمع بهشت نيز مقصود و منظور نباشد . چنان كه از مشكات ولايت مروى است .
و الا قسمى از معامله و نحوى از معاوضه خواهد بود ، و مقصود بالذات در اين معامله عوض و نيل غرضى است كه خدا را واسطه ساخته است ! ؟
پس خدا مقصود بالتبع و منظور بالعرض خواهد بود نه مقصود بالذات ، بلكه عبادت نيز بايد منظور نباشد مگر از براى اينكه نسبت شريفه و رابطه لطيفه
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 102 .
( 2 ) . سورهء طلاق ( 65 ) ، آيهء 2 و 3 .
( 3 ) . سورهء شمس ( 91 ) ، آيات 9 و 10 .
( 4 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 110 .