به اعتبار مشاهدهء ملك و عدم مشاهدهء آن است .
پس تفاوت نيست در ميانهء وحى و الهام ، مگر به اعتبار شدت و ضعف و كمال و نقصان . . . » .
تمام شد ملخّص كلام آن محقق اگرچه بعضى از اين مطالب را سابقا بيان نموده بودم ، و ليكن چون بر تحقيقات شريفه و دقايق لطيفهء ديگر مشتمل بود به اين بسط و تفصيل نقل نمودم .
اشراق و تنبيه
بيان معنى عام براى وحى و الهام و استشهاد به كلمات ملكوتى صادر از مصدر تاله
بدانكه از براى هريك از وحى و الهام معنايى است اعم از آن دو معناى مذكور .
در كتاب صراح اللغة مذكور است كه وحى ، نامه و اشاره و پيغام و در دل - افكندن و سخن پوشيده را گويند ، و الهام در دل افكندن است .
و آنچه كه در دل افكند خداى گفته مىشود « ألهمه اللّه و أستلهمت اللّه » و وحى به معناى اخصّ ظاهر اين است كه از معناى چهارم مأخوذ باشد اگرچه اخذ آن از باقى معانى نيز ممكن است بخصوص معناى سوم و پنجم .
و معناى اخصّ الهام ممكن است كه از هريك از آن دو معنى مأخوذ باشد .
پس در همهء صور اطلاق وحى و الهام بر آن دو معنى ، از قبيل تسميهء خاص به اسم عام ، و نقل اسم عام بسوى خاص خواهد بود . و از باب معناى عام وحى است كلام معجز نظام
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ ، أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً »
« 1 » ،
« وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها »
« 2 » ،
« وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ »
« 3 » ،
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) ، آيهء 68 .
( 2 ) . سورهء فصلت ( 41 ) ، آيهء 12 .
( 3 ) . سورهء قصص ( 28 ) ، آيهء 7 .