تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
اختصاص به چشم ظاهر ندارد . و اين است مقتضاى فحص و برهان و مؤادى كشف و عرفان و مستفاد از كلمات مشكات نبوت و ولايت ، چنان كه در نزد صاحبان بصيرت و فطنت مخفى و مستور نيست ، و در شارقات سابقه اشارات شافيه و تلويحات كافيه به اين مطلب اعلى نموده‌ام . و در كتاب لمعات الهيه در باب سمع و بصر به بسط تمام و تفصيل ما لا كلام محقق و مبرهن ساخته‌ام . و مذاق آن محقق نيز در اسفار اربعه و شرح اصول كافى همين مذاق است و توجيه كلامش در اين مقام آن است كه مرادش از مطابقت و موازنت در ميانهء بصر و بصيرت ، اصالت و فرعيّت است ، يعنى بصيرت اصل است و بصر فرع آن است و تفاوت به شدت و ضعف است . پس بصيرت ، بصرى است قوى ، و بصر ، بصيرتى است ضعيف ، چنان كه انسان عقلى قوى ، و انسان حسّى انسانى است ضعيف . خلاصهء كلام مذاق آن محقق است كه همه معانى و ماهيات را در همه نشآت تحقق و وجود است ، چنان كه مذاق و مشرب افلاطون الهى و فيلسوف اعظم ارسطاطاليس و ساير اساطين حكمت و معرفت است . مثلا ماهيت انسانى را سه نحو از وجود است ، عقلى و مثالى و حسّى ، همه انسانند حقيقتا و تفاوت ندارند مگر به شدت و ضعف . و همچنين عرش عقلى است و عرش مثالى و عرش حسى ، و ارض عقلى است و ارض مثالى و ارض حسى . و از مشكات ولايت نيز اين معنى مستفاد مىشود ، و همهء تأويلات كه در احاديث اهل بيت عصمت وارد است حاكى از اين معنى و بر اين معنى مبتنى است . و در شارقات سابقه به اين معنى اشاره نمودم ، و بيان نمودم كه همهء بطون قرآن ، قرآن است . بلى ، ماهياتى كه قابل وجود عقلى و وجود استقرارى نمىباشند ، مثل قو و استعداد و حركت و زمان ، موجود نمىتوانند شد ، مگر به وجود حسى . زيرا كه آن نشآت ، نشأت ثبات و استقرار ، و نشأت فعليّت و دوامند و بعد از