بالذات ، به ذات خود ، بلكه علم ساير مجردات ، حتى نفوس مجرده به ذوات خود ، چنان كه محقق و مبرهن است .
و يا از قبيل حصول هويت عينيه و انيّت خارجيه معلول - بالذات باشد از براى مفيض بالذات ، به حيثيتى كه علم و معلوم متحد باشند به حسب ذات و متغاير باشند به اعتبار معنى ، خواهى بگو كه حيثيت معلوميت بعينها حيثيت صادريت و معلوليت ، و جهت صادريت و معلوليت ، بعينها جهت معلوميت باشد ، حتى اينكه صدور معلوم صادق باشد نه صدور علم چنان كه مقتضاى فحص و برهان مذاق و مشرب محققين از حكما و متكلمين است .
اول را به هردو قسمش علم حضورى اشراقى گويند و آن عبارت است از اينكه صورت علميه بعينها صورت عينيه باشد .
و دوم را علم حصولى خوانند .
و آن عبارت است از اينكه صورت علميه مغاير صورت عينيه باشد مثل علم به اشياء خارجه غير معلوله ، از براى آن قائم بذات . و ليكن متابعت در ميانهء صورت علميه ، و صاحب صورت كه معلوم بالعرض است در اين قسم از علم لازم است ، و الا جهل خواهد بود ، و مراد از متابعت آن است كه اگر صورت به خارج رود عين صاحب صورت شود ، و اگر صاحب صورت به ذهن آيد عين آن صورت شود خواه آن صورت ، صورت عقليه باشد يا غير آن از صور وهميه و خياليه و حسيّه .
اخذ كن اين بيان محكم البنيان را كه ، شامل همهء مراتب و مقامات علوم و ادراكات است ، و از همهء نقوض و شكوك معرّا و مبرّاست ، و از تأمل صادق در اين تعريف و بيان در نزد حاذق محقق و بصير محدق ، منكشف مىشود كه حقيقت مطلق علم از آن جهت كه علم است به حقيقت وجود برمىگردد ، اگرچه نحو خاصى از وجود باشد .
بنابر اينكه علم اخص از وجود ، و وجود ، اعم از علم باشد چنان كه از مقررات و مسلّمات است در نزد مشهور و جمهور .
و اما بنا بر تعميم شعور و ادراك در همهء مراتب موجودات حتى در بسايط و مركبات عنصريه از معدنيات و نباتات ، چنان كه سابقا اشاره نمودم و لاحقا نيز
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١٦٠