تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
بديهى الانيه و خفى الماهية است . لهذا در ميان علما تنازع و تشاجر واقع است در بيان حقيقت و ماهيت آن ، و در اينكه از كدام مقوله از مقولات عشرهء ممكنات است ، بعضى گفته‌اند كه از مقولهء اضافه است ، و بعضى گفته‌اند كه از مقولهء كيف است ، و بعضى را مذهب آنكه از مقولهء انفعال است . و هريك بر مقتضاى مذاق خود تعريفى از براى آن اختراع نموده‌اند . بلكه صاحبان يك مذهب سه‌گانه نيز تعريفات مختلفه در مقام بيان ماهيت علم ذكر نموده‌اند . و بعضى از اين مذاهب از اصل بىپاست و اصلا وجه صحتى ندارد . و بعضى خالى از قصورى نيست . و هريك از تعريفات و تحديداتى كه بيان نموده‌اند خالى از اختلالى و انتقاصى از جهت طرد و عكس نمىباشد ، نه اين وجيزه را گنجايش نقل آن مذاهب و تعريفات و بيان وجوه از جرح و تعديل در آن مذاهب و شرح وجوه از انتقاصات و اختلالات در آن تعاريف است ، و نه اين فقير را مجال تقرير و تحرير و مقال توضيح و تفصيل . لهذا اقتصار مىكنيم در اين مقام به آنچه كه مقتضاى فحص ، و برهان و مستفاد از كلمات اساطين حكما و محققين علماست ، و آن اين است كه حقيقت و ماهيت علم و ادراك حسى باشد يا خيالى ، وهمى باشد يا عقلى ، حضورى باشد يا حصولى ، عبارت است از حصول ماهيت و حقيقت شىء از براى امرى كه مستقل باشد در وجود ، يعنى قائم باشد به ذات خود نه به غير خود از قبيل قيام صور به مواد ، و قيام اعراض به موضوعات ، خواه قائم بالذات قائم للذات نيز باشد ، مثل واجب الوجود بالذات ( جل اسمه ) و يا نباشد ، مثل جواهر عقليه و نفوس قدسيه ، به نفس هويت ذات حاصل باشد . آن حقيقت از براى آن امر « قائم بذات » و يا به صورتش . در صورت اولى از قبيل حصول شىء از براى نفس خود باشد به معناى وجدان ذات خود و عدم غيبت ذات خود ، به حيثيتى كه علم و عالم و معلوم متحد باشند به حسب ذات ، و متغاير باشند به حسب معنى و مفهوم ، مثل علم واجب الوجود