تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بر امام حسين و وصيت كرد پيش از او امام حسن را . اى بسا جواهر و حقايق علومى كه اگر اظهار كنم آنها را ، مىگويند كه تو بت‌پرستى » . از آن جمله در كتاب مجالس المؤمنين مذكور است كه شيخ ابو عمرو كشى ، از جابر جعفى كوفى روايت كرده است كه گفت : در ايام جوانى به خدمت امام محمد باقر ( عليه السلام ) كه در مدينه تشريف داشتند رفتم ، پرسيدند كه تو كيستى ؟ عرض كردم : از اهل كوفه‌ام . فرمودند كه از كدام طايفه‌اى ؟ عرض كردم كه از « جعفى » ام . فرمودند كه براى چه كار آمده‌اى ؟ عرض كردم : از براى طلب علم آمده‌ام ، فرمودند كه : از كه مىخواهى طلب علم نمائى ؟ عرض كردم : از شما . فرمودند بعد از اين اگر كسى از تو پرسيد كه از كجائى ، بگو كه از مدينه‌ام ، عرض كردم كه پيش از سؤال مسائل ، از همين سخن كه فرموديد سؤال مىنمايم كه : آيا جايز است مرا دروغ گفتن ؟ فرمودند كه گفتن آنچه را كه به تو تعليم نمودم دروغ نيست ، زيرا كه هركه در شهرى است از اهل آن شهر است ، تا وقتى كه از آنجا بيرون رود و بعد از آن ، آن حضرت كتابى به من دادند و فرمودند كه تا بنى اميه باقىاند اگر چيزى از آن روايت كنى لعنت من و پدران من متوجه به تو خواهد شد ، و اگر پنهان دارى آن را تا بنى اميه هلاك شوند ، رحمت من و پدران من به تو متوجه خواهد شد . بعد از آن كتاب ديگرى به من دادند و فرمودند : اين را بگير و مضمون آن را بدان و هرگز به كسى روايت مكن ، و اگر خلاف آن كنى پس بر تو باد لعنت من و لعنت پدران من . و نيز از جابر نقل نموده‌اند كه مىگفته است : « هفتاد هزار حديث از امام محمد باقر ( عليه السلام ) روايت دارم كه هرگز از آن به كسى روايت نكرده‌ام و نخواهم كرد » « 1 » . و نقل كرده است كه روزى جابر به آن حضرت عرض كرد كه : بر من بار عظيمى از اسرار حديث خود بار نموده‌اى كه هرگز از آن به كسى روايت نكنم ، و گاه مىبينم كه آن اسرار در سينهء من به جوش مىآيد و حالتى شبيه به جنون مرا دست مىدهد . آن حضرت فرمودند : كه هرگاه اين حالت ترا روى دهد به صحرا بيرون رو ،
هامش
( 1 ) . استماع هفتاد هزار حديث و حفظ آن با عمر جابر در زمان امام باقر به عقل راست نمىآيد و اين حديث از مجعولات مسلمه است آن هم احاديثى كه همه اسرار مگو باشد .