تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
عرض كردم كه : گمان مىبرم كه از براى من در نزد تو منزلتى است . فرمود : بلى . عرض كردم كه : مرا در نزد تو حاجتى است . فرمود : « چه چيز است آن حاجت » ؟ عرض كردم كه : اسم اعظم را به من تعليم كن . فرمود : طاقت دارى » ؟ عرض كردم : بلى . پس مرا داخل حجره‌اى كرد و دست مبارك خود را بر زمين گذاشت ، ديدم كه حجره تاريك شد و رگهاى بدن من به لرزه آمد ، پس فرمود : چه مىگوئى طاقت دارى ؟ عرض كردم : نه . پس دست مبارك خود را برداشت ، و حجره به حال اول برگشت . و در شرح حديث غمامه مذكور است كه ابن عباس عرض كرد به خدمت پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) كه : بگويم به مردم هر چيز را كه از تو شنيده‌ام ؟ فرمود : بلى ، و ليكن مگو به ايشان آنچه را كه عقلهاى ايشان به آن نمىرسد پس به فتنه و ضلالت مىافتند . و از مولاى متقيان مروى است كه فرمود : هرگاه جمع شوند از خيار و اشراف شما صد نفر و بگويم به ايشان آنچه را كه از دهن مبارك حضرت رسالت شنيده‌ام ، هر آينه بيرون مىرويد از نزد من و مىگوئيد كه على بن ابى طالب دروغگوترين دروغگويان است . و از آن جمله چهارده حديث متقارب المضمون است كه محمد بن حسن صفار در كتاب بصائر الدرجات از مشكات ولايت روايت كرده است ملخّص مضمون آنها اين است كه : امر ما و در بعضى حديث ما صعب و مستصعب است ، نمىشناسد و نمىداند و در بعضى نمىتواند حامل شود آن را مگر ملك مقرّب يا نبىّ مرسل و يا مؤمنى كه امتحان كرده باشد خداوند احد ، دل او را به ايمان . و در بعضى روايات وارد است كه نمىشناسد آن را نه ملك مقرب و نه نبىّ مرسل و نه مؤمن ممتحن .