تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
سلمان رفت ، و ديگى در منزل او در بار بود ، در اثناى صحبت با يكديگر ديگ سرنگون شد ، و هيچ از مرق و چربى آن بر زمين نريخت ، ابو ذر ، از اين معنا بسيار تعجب نمود ، سلمان دوباره ديگ را در بار گذاشت و مشغول صحبت گرديدند ، باز ديگ سرنگون شد و هيچ از مرق و چربى آن بر زمين نريخت ، تعجب ابو ذر زيادتر شد ، دهشت‌زده از خانهء سلمان بيرون آمد و در غرابت آن حال تفكر مىنمود ، ناگاه در در خانهء سلمان با امير مؤمنان ملاقات نمود ، فرمود چرا از خانهء سلمان بيرون آمدى و سبب دهشت تو چيست ؟ عرض كرد كه چنين امرى از سلمان مشاهده نمودم و به اين سبب متعجب و متحير گرديدم . فرمود : « اى ابو ذر ، اگر سلمان تو را خبر دهد از آنچه كه مىداند هر آينه خواهى گفت خدا رحمت كند كشندهء سلمان را ، اى ابو ذر ، بدرستى كه سلمان درگاه خداست در زمين هركه او را بشناسد مؤمن است ، و هركه او را انكار كند ، كافر است ، و بدرستى كه سلمان از ما اهل بيت است » . و به روايت شيخ مفيد چون آن حضرت به نزد سلمان آمد فرمود كه : « اى سلمان مدارا كن با مصاحب خود ، و ظاهر مساز در نزد او چيزى را كه او تاب نياورد » . سبحان اللّه اگر ابو ذر با آن جلالت و منزلت حامل اسرار نتواند شود پس به ديگران چه رسد . و آن ، آن جمله اشعارى است كه در كتب معتبره « 1 » به سيّد ساجدين و سند عابدين ( صلوات اللّه عليه الى يوم الدين ) نسبت داده‌اند كه آن سرور اولياء فرموده‌اند :
انّى لأكتم من علمى ، جواهره * كيلا يرى الحق ذو جهل ، فيفتنا فقد تقدم فى هذا ابو حسن * على الحسين و وصى قبله الحسنا يا رب جوهر علم ، لو أبوح به * لقيل لى : انت ممّن تعبد الوثنا
يعنى : « حقايق و لطايف علم خود را پنهان مىدارم تا نبينند صاحبان جهل ، حق را پس به فتنه و ضلالت بيفتند ، و پيشى گرفت در اين باب جدم على بن ابى طالب
هامش
( 1 ) . اين چند بيت از حضرت زين العابدين در كتب عامه و خاصه نقل شده است و عرفاى محقق مثل محيى الدين و قونوى و محققان اهل معرفت قبل از آنان در كتب خود از زين العابدين ( عليه السلام ) نقل كرده‌اند . و ابن عربى در فتوحات گفته است كه در كلام اين ولى حقيقتى است كه چه بسا در كلام اولو العزم از انبيا نباشد .