يعنى : « ما طايفهء انبياء مأموريم به اينكه نازل شويم با مردم در مرتبههاى ايشان ، پس سخن بگوييم با ايشان به اندازهء عقول ايشان ، و پهن كنيم حكمت و حقيقت را وقتى كه معلوم شود شنونده در فهم آن مستقل است » .
و از آن جمله كلام عيسى عليه السلام : « لا تحدثوا الحكمة على غير اهلها فتظلموها ، و تمنعوها على اهلها فتظلموهم » .
يعنى : « اظهار نكنيد حكمت را به غير اهلش و الا ظلم مىكنيد به حكمت ، و منع نكنيد آن را از اهلش ، و الا ظلم مىكنيد بر ايشان » .
و بسوى اين معنا اشاره است كلام بعضى از شعرا :
« و من منح الجهال علما اضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم »
و از اين جمله كلام امير مؤمنان است : « انّى بحت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوى العبيدة » .
يعنى : « بدرستى كه من مطلع شدهام بر علم مكنونى يعنى بر اسرار و حقايق علومى ، و اگر اظهار كنم آنها را هر آينه مضطرب مىشويد مثل اضطراب حبل ريسمان دلوها در چاههاى بسى عميق » .
و كلام ديگر آن جناب است به كميل بن زياد :
« ان هاهنا لعلما جمّا ، لو وجدت لها حملة » .
يعنى : « در اينجا - و اشاره به سينهء مبارك خود فرمودند - هر آينه علوم بسيارى است كاشكى مىيافتم از براى آنها حملهاى ، يعنى اهلى » .
يعنى ، اگر اهلى مىيافتم اظهار مىكردم ، و ليكن اهلى نمىيابم پس كتمان مىكنم آنها را .
و كلام ديگر آن جناب است در وقتى كه از دو مسأله سائل جواب داد ، از مسألهء ديگر سؤال نمود « ليس كل العلم ان يقدر العالم ان يفسّره ، لأن من العلم ما يحتمل ، و منه ما لا يحتمل ، و من الناس من يحتمل ، و منهم من لا يحتمل » .
يعنى : « نيست هر علمى كه عالم تواند آن را تفسير كند ، زيرا كه حمل بعضى از علوم ممكن است ، و حمل بعضى ممكن نيست ، و بعضى از مردم توانند حاصل شوند ، و بعضى نتوانند » .
مروى است از « معمّر بن خلاد » كه به خدمت امام محمد باقر « عليه السلام »