تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گشته و در موضع القاء هردو بايستاد تا اگر در مدرج ايشان با يكديگر تعدى رود مانع گردد . و دليل بر اينكه صورت دل ، از عين عشق پديد آمد ، آن است كه هرجا جمالى بيند با او درآميزد ، و هر كجا حسنى يابد ، به دو درآويزد ، و هرگز بىمنظورى و محبوبى و دلارامى نباشد . وجود او به عشق قائم است و وجود عشق به دو . و دل در وجود انسان ، مثال عرش رحمان است ؛ چنان كه در عالم كبير و قلب عرش اصغر است . و در عالم صغير جملهء وجود در تحت احاطهء عرش مندرجند ، چنان كه جزئيّات ارواح اعظم و جزئيات نفوس در تحت نفس كل . و دل را صورتى است و حقيقتى ، صورت او آن مضغهء صنوبرى است كه در جانب ايسر بدن مودع است . و حقيقت او لطيفه‌اى است ربانى كه ياد كرده شد . و ميان اين حقيقت و صورت او ، نفس انسانى ، متوسط است ، زيرا كه حقيقت دل ، محض لطافت است ، و صورتش مبيّن كثافت ، و ميان كثيف مطلق ، و لطيف مطلق ، منافرت است . پس نفس انسانى كه رويى در عالم لطافت دارد ، و رويى در عالم كثافت ، ميان صورت دل ، و حقيقت او ، واسطه شد ، تا هر اثرى كه از حقيقت دل صادر شود ، اول به نفس رسد ، و نفس به نسبت وجه لطيف ، آن را قبول كند ، و به نسبت وجه كثيف ، به صورت دل بسپارد ، و از او به اقطار بدن برسد . چنان كه اول فيض رحمت از حضرت ربوبيّت ، به حقيقت عرش ، فايض شود ، و از او به حملهء عرش رسد ، و به واسطهء ايشان به صورت عرش پيوندد ، و از آنجا به اقطار عالم شهادت رسد . و در حديث آمده است كه دل چهار قسم است : اول : دل پاك و روشن كه درو از نور ايمان چراغى افروخته باشد ، و آن دل مؤمن است . دوم : دل منكوس كه به سواد كفر ممتلى باشد ، و آن دل كافر است .