تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

تحقيق و توضيح

بدان‌كه صاحب كتاب نفايس الفنون در تحقيق اين مقام گفته است : بدان‌كه دل در نزد اهل حقيقت عبارت از نقطه‌اى است كه دايرهء وجود از او در حركت آمد ، و به دو كمال يافت ، و سرّ ازل و ابد در او به هم پيوست ، و مبدأ نظر در او به منتهاى بصر رسيد ، و جمال و جلال وجه باقى بر او متجلى شد . و او را به سبب دوام تقلب در آراء و احوال ، و اطوار ، و ترقى در مدارج كمال ، قلب خوانند . و چون احوال مواهب الهىاند ، و مواهب او نامتناهى ، و تقلب و ترقى قلب در مدارج كمال ، و معارج جمال و جلال ازلى ، بىنهايت بود ، اوصاف و احوال او در عد حد و حد عد نگنجد . هركه در تعديد و تحديد آن سخن راند اگر بحقيقت درنگرد يقين بداند كه جز تعيين حد ادراك و تعيين نصيب استعداد خود از آن نتواند . چندين هزار غواص بحار معارف ، در بحر معرفت دل غواصى كردند ، هيچيك به قعر او نرسيدند ، و استيفاى كنه غرائب او نكردند . و نه هركه از او اثرى يافت از آن خبرى باز داد ، و يا هركه او را گوهر ثمين از آن بچنگ افتاد برطبق عرض نهاد . عرش رحمان ، و منزل قرآن ، و برزخ ميانهء غيب و شهادت ، روح ، و نفس ، و مجمع البحرين ملك و ملكوت ، و ناظر و منظور پادشاه ، و محبّ و محبوب إله ، و حامل و محمول سرّ امانت و لطف الهى جملهء اوصاف اوست .

در بيان آنكه صورت قلب از ازدواج نفس و روح مىتواند شد

و مراد از ازدواج روح و نفس ، نتيجهء وجود او ، و غرض از ارتباط ملك و ملكوت مسرح نظر ، و مطرح شهود صورت اوست از عين عشق مصور ، و بصيرت او به نور مشاهده منور . چون نفس از روح جدا گشت ، عشق از طرفين پديد آمد ، و از عين عشق صورت قلب متولد شد ، و بر مثال برزخى در ميانهء بحر روح و بحر نفس ، واسطه